كشته شد . ( 1 ) خدايا ياران و هواداران و دوستان و پيروان او را به خاطر خون او رحم كن و رحمت فرست ! « و به » على بن ابيطالب « كه رسيد ، او و پيروانش را نفرين كرد .
آنگاه بر « حجر » حمله كرد بطورى كه او چنان فريادى كشيد كه همهء كسانى كه در مسجد و بيرون مسجد بودند ، صدايش را شنيدند . « حجر » گفت :
« نمىدانى چه كسى را مورد حمله قرار داده اى ، اى انسان ! دستور بده كه ارزاق و حقوق ماها را كه توقيف كرده اى ، بدهند ، كه اينها حق تو نيست و حاكمى كه پيش از تو بود ، در اين حقوق طمع نمىكرد تو بر نفرين أمير المؤمنين عليه السّلام حريص گشته اى ، و از مجرمان حمايت مىكنى » .
پس آنگاه بيش از دو ثلث مردم با او برپا خاستند و همگى اظهار داشتند :
« به خدا سوگند ، » حجر « راست مىگويد و بر حق است . تو دستور بده كه ارزاق و حقوق ما را بدهند ، و گرنه اين سخنان كه مىگويى سودى بر حال ما ندارد و چندان از اين سخنان گفتند كه » مغيره « پايين آمد و وارد قصر شد .
پيروانش اجازه خواستند كه او را ببينند و او اجازه داد . آنها گفتند :
« چرا اجازه مىدهى كه اين مرد اين اظهارات را بكند و در سلطنت و فرمانروايى خود ، جرأت را بدين پايه برساند كه بر حكومت تو اهانت كند ، » و أمير المؤمنين معاويه « را بر عليه تو به خشم آورد » .
« عبد اللَّه بن أبى عقيل ثقفى » بيش از همه دربارهء « حجر » ، با أمير به درشتى سخن مىگفت ، و او را بزرگ مىداشت .
« مغيره » در پاسخ آنها گفت : « من او را براى آن كشتم كه پس از من اميرى كه خواهد آمد ، همين عملى را كه من كردم ، دربارهء من انجام خواهد
هامش
( 1 ) همهء اينها ، مخالف آن چيزى است كه از سيرهء عثمان به ثبوت رسيده چنان كه در جلد هشتم و نهم فصلى از آن را آوردهايم .