79 . « حضرمى » ، نحو را با اجازه مىآموزد
« ابن العلماء حنبلى » در « شذرات الذهب » 5 : 361 مىنويسد : « شيخ اسمعيل حضرمى متوفى 678 كراماتى داشت . مطرى گفته است : كرامات شيخ به حد تواتر نزديك است . از جمله اينكه به ابن معطى در خواب گفتند نزد فقيه اسمعيل حضرمى برود و از او نحو فدا بگيرد . چون از خواب بيدار شد ، خيلى تعجب كرد ، زيرا حضرمى نحو خوب نمىدانست . با خود گفت ناگزير بايد اطاعت كنم ، از اين رو ، نزد او رفتم و در حضور او جمعى فقه مىخواندند . به مجرد اينكه مرا ديد ، گفت : در كتابهاى نحو به تو اجازه دادم . و او كه مطالعه اى در آن كتابها نداشت همه آنها را يكباره بدون استاد فهميد » .
« امينى » مىنويسد : علم را از دهان مردم يا از اجازات دريابيد . ما چقدر شنيدهايم كه با مذاكره و تمرين علم مىآموزند ، لكن آيا شنيدهايد كه علم را با اجازه يا با يك كلمه بياموزند ؟ و آيا چنين كرامتى را از پيغمبران شنيدهايد ؟
يا اينكه اين فضيلتى است كه فقط به « حضرمى » اختصاص دارد و چنين چيزى به هيچ كس نرسيده ؟ حتى پيغمبر به نزديك خود عمر بن خطاب با اجازه چيزى را نياموخته است و به او مىگفت كه معنى « كلاله » ( 1 ) را نمىدانى و به دخترش « حفصه » مىگفت : پدرت آن را نمىداند . به همين ترتيب صدها مجهول و مشكلى كه در خلافت نتوانسته بود با اجازه يا اشراف يا مذاكره همه آنها را فرا بگيرد ، با وجود آنكه پس از فرو ريختن عرش خلافت پس از پيغمبر به همه اين علوم نياز شديد بود و هيچكدام از علم پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله دور و مخفى نبود ، و همه امت بدان احتياج داشتند و هيچكدام اينها مانند نحو نبود كه بدون آن ستون اسلام
هامش
( 1 ) كلاله مردى كه از نسبت لاصق نباشد و آنكه نسب او محيط نسب تو باشد مثل پسر عم يا پسران عم دور تر ، يا گروهى كه با ايشان برادران مادرى وارث باشند . منتهى الارب .