تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
نمىدانستند كه گناه او چه بوده كه از قراءت محروم ماند . او فهميده بود كه اين شخص آن شب جنب شده ، اما بسبب شدت علاقه اى كه بر گرفتن نوبت داشته ، آن را فراموش كرده بود . آنگاه به حمام نزديك مدرسه رفت و غسل كرد و پيش از آنكه نفر دوم از قراءت فارع شود ، خود را بحضور رسانيد و شيخ هم - كه نابينا بود - نشسته بود . دومى كه فارغ شد ، شيخ گفت : آن كسى كه اول آمده او بخواند . اين واقعه ، يكى از بهترين وقايعى است كه در زندگى بزرگان اين طايفه مىبينيم و نظير آن را در دنيا نديده‌ام » . مفتاح السعاده 1 : 388 . « امينى » مىگويد : اينكه « جزرى » پنداشته اين حالت مخصوص « شاطبى » بوده و در دنيا نظير آن ديده نشده ، درست نيست و ما شرح حال گروهى از كسانى را كه از دلهاى مردم آگاهى داشته و غيب را مىدانستند پيش از اين نقل كرده‌ايم گويا اين گروه مغيباتى را انتخاب كرده‌اند كه هر بينا و كورى از شنيدن آن در شگفت مىماند يا اين مايه غلو در فضايل به اينها نسبت داده‌اند .

77 . حشرات از قبر « حافظ بلخى » بيرون ميريزند

« عمر بن على سرخسى » مىگويد : « هنگامى كه وخشى ( 1 ) حافظ ابو على حسن بن على بلخى از دنيا ميرفت ، من نزديك سن بلوغ بودم . من نيز حاضر شدم . وقتى كه او را به قبر گذاشتند ، فريادى شنيديم كه گفته شد : حشرات از مقبره خارج شدند ، گويا كه قبر در راه آنها قرار گرفته بود . من عقربها و شيران درنده را ديدم كه در وادى ريخته بودند و مردم به آنها تعرض نمىكردند » . « حافظ ذهبى » در « تذكرة الحفاظ » 3 : 344 اين قضيه را نقل كرده است . « امينى » مىگويد : بگذاريد حشرات فرار كنند و از قبر او بيرون بريزند شما به عقل اين حافظ ، راوى اين حكايت مسخره نگاه كنيد كه چگونه در برابر
هامش
( 1 ) منسوب به وخش ، روستائى در حومهء بلخ .