تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
« تلبيس ابليس » اشاره كرده‌ام . نمونهء اين اغلاط آنكه در كتاب نكاح چنين نوشته است : عايشه به پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله گفت : تو كسى هستى كه خيال مىكنى ، پيغمبر خدا مىباشى ! و اين محال است . تا اينكه گفته است : در كتاب « احيا » از احاديث موضوعه و از چيزهايى كه صحت ندارد ، كم نيست . و سبب اين نقلها آن است كه او معرفت به دانش نقل نداشته و اى كاش كه او اين احاديث را به كسى كه معرفت اين كار را دارد ، نشان مىداد . او در اين كتاب ، نقل بيهوده و متناقض انجام داده ( 1 ) و همچنين كتابى در رد باطنيه نوشته و در آن كتاب ، در پايان مواعظ خلفا مىنويسد : سليمان بن عبد الملك ، كسى را نزد ابن حازم فرستاد و گفت كه از افطارت پيش من بفرست . او نخاله‌هاى پخته و ته ماندهء سفره را برايش فرستاد و سليمان سه روز آنها را نگهداشت و هيچ نخورد . پس از سه روز ، با آنها افطار كرد و با زنش نزديكى كرد و بر اثر آن عبد العزيز متولد شد . وقتى كه او بالغ شد ، از او عمر بن عبد العزيز به دنيا آمد . و اين نادرستترين مطالب و بدترين نقلها است ، چرا كه عمر پسر عموى همان سليمان بوده كه از جانب او والى شده بود ، لكن غزالى او را فرزند پسر او دانسته است و اين چگونه ممكن است كه از طرف كسى نقل شود كه اندك آشنائى به حديث و نقل داشته باشد ؟ « الخ . « ابن جوزى » در « تلبيس ابليس » ص 352 نوشته است : « ابو حامد غزالى » در كتاب « احياء » نقل مىكند : يكى از شيوخ ، در آغاز ارادت از شب زنده دارى و عبادت شبانه تنبلى مىكرد . سپس خود را به قيام شب واداشت ، تا خود را از روى ميل به شب زنده دارى خو دهد . يكى از شيوخ ، دوستى مال را چنين معالجه كرد كه همه دارائى خود را فروخت و در آب دريا انداخت ، چرا كه مىترسيد پول آن را به مردم تقسيم كند و احسان نمايد و در نتيجه مباهات احسان و رياء بر او دست دهد . و باز نقل كرده كه يكى از مشايخ ، افرادى را اجير مىكرد
هامش
( 1 ) ترجمه مثل معروف ( كحاطب الليل ) .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 263 | جمعي از مترجمين / جليل تجليل / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)