64 . « احياء العلوم » غزالى
از امام « ابو الحسن » معروف به « ابن حرازم » و به قولى « ابن حرزم » كه در بلاد « مغرب » معروفيت داشت ، نقل شده : « هنگامى كه بر كتاب احياء العلوم وقوف يافت ، دستور داد كه آن را بسوزانند . و گفت اين كتاب ، بدعت و مخالف سنت است و امر كرد هر چه از اين كتاب در آن شهر بود ، جمع كردند و تصميم گرفتند كه روز جمعه آنها را آتش بزنند . شب جمعه كه فرا رسيد ، ابو الحسن در خواب ديد كه گويا از در مسجد وارد مىشود و در ركن مسجد نورى مشاهده كرد كه ناگاه پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله و ابو بكر و عمر نشستهاند و امام غزالى كتاب احياء را در دست گرفته و ايستاده و گفت : يا رسول اللَّه ! اين شخص دشمن من است . سپس به دو زانو نشست و از آنها دور شد و به حضور رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله رسيد و كتاب احياء را به او تقديم كرد و گفت : يا رسول اللَّه ! ببين هرگاه اين كتاب بدعت و مخالف سنت تو باشد ، آنگونه كه اين مرد مىپندارد ، بفرماى تا من توبه كنم . و هرگاه ديدى كه چيزهاى خوبى هست ، از بركات خود بر من بده و دربارهء اين دشمن حكم كن . رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله ورق به ورق تا آخر اين كتاب را ملاحظه فرمود . آنگاه گفت : به خدا كه اين كتاب خوبى است . آنگاه كتاب را به ابو بكر رضى اللَّه عنه داد . او نيز همچنان ملاحظه كرد و گفت آرى يا رسول اللَّه ، بخدائى كه ترا به حق مبعوث كرده ، كتاب خوبى است . سپس آن را به عمر رضى اللَّه عنه داد و او نيز نگاه كرد و مثل ابو بكر اظهار نظر كرد . رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله امر كرد كه ابو الحسن را از آنجا بيرون كنند و حد افترا گوينده را بر او بزنند . او را بردند و حد زدند . سپس ابو بكر پس از شش شلاق كه خورده بود ، شفاعت كرده و گفت يا رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله اين كار را ابو الحسن بخاطر اجتهاد در سنت تو و بزرگداشت آن انجام داده است . ابو حامد از جرم او گذشت ، و ابو الحسن از خواب بيدار شد . بلافاصله اصحاب خود را از ماجرا