تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
ظاهرى روايت كرده كه از ابو حسين بن سمعون شنيده است كه مىگفت : از مدينهء رسول صلَّى اللَّه عليه و آله به قصد زيارت بيت المقدس بيرون آمدم و همراه خود خرماى صيحانى داشتم . چون به بيت المقدس رسيدم ، خرما و ديگر آذوقهء خود را ، در جايى كه بنا بود اقامت كنم گذاشتم . پس از آن ، به خوردن رطب تازه هوس كردم و با كراهت آمدم كه خرماى خود را بخورم . در شگفت ماندم كه از كجا رطب آماده شده ، چرا كه هنگام افطار كه غذا ميل مىكردم ، ديدم كه رطب تازه است و از آن نخوردم . از فردا كه شب مىخواستم افطار كنم ، رطب به حال اول ( خرماى كهنه ) باز گشته بود و از آن خوردم » . « ابن العماد » در « شذرات » 3 : 126 ، اين مسئله را آورده است .

59 . « ابن سمعون » ، از خواب كسى كه در حال خواب است ، خبر مىدهد .

« ابن جوزى » در « المنتظم » 7 : 199 از طريق « ابو بكر خطيب بغدادى » از « ابو طاهر محمّد بن على بن علَّاف » نقل مىكند كه گفته است : « يك روز در مجلس وعظ ابو الحسين ابن سمعون حاضر شدم و او بر صندلى خود نشسته و سخن مىگفت . ابو الفتح قواس نيز بر كنار او پهلوى صندلى نشسته بود ، و او را خواب در ربود و خوابيد . ابو حسين كه او را چنين ديد ، ساعتى از سخن گفتن باز ايستاد ، تا ابو الفتح بيدار شد . هنگامى كه او سر خود را بلند كرد ، ابو حسين به او گفت : رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله را در خواب مىديدى ؟ گفت : آرى . ابو حسين گفت : بخاطر همين بود كه من سخن خود را قطع كردم ، كه مبادا اين رشتهء لطف بريده و منقطع گردد » .

60 . « ابن سمعون » و شفاى دختر « رصاص » .

« ابن جوزى » در « المنتظم » 7 : 198 حكايت كرده است : « رصاص زاهد ،
الغدير ( فارسي ) — صفحة 255 | جمعي از مترجمين / جليل تجليل / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)