پيوسته پاى ابن سمعون را مىبوسيد و دست برنمىداشت . از او در مورد علت اين كار پرسيدند . گفت در خانه دخترى دارم ، بر پايش نيش زخمى درآمده بود ، رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله را در خواب ديدم ، به من فرمود : به ابن سمعون بگو پايش را بر روى آن بگذارد تا بهبودى يابد . فردا صبح زود كه بخدمتش رسيدم ، ديدم جامه هايش را پوشيده است . بر او سلام كردم . گفت بسم اللَّه . عرض كردم . گفتم شايد كارى دارد ، با او به راه مىافتم و در راه داستان دختر را برايش شرح مىدهم .
به خانه ما آمد . گفت : بسم اللَّه ، من وارد شدم و دختر را آوردم و روى او چيزى انداختم و او پايش را بر روى آن گذاشت ، و برگشت . دختر در حالى كه بهبودى كامل يافته بود ، برخاست و از اين رو من هميشه پاى او را مىبوسم » .
61 . فرشته اى بر « ابو المعالى » نازل مىشود .
« ابو المعالى بغدادى » متوفى سال 496 از پارسايان و زهاد بود . نقل كرده كه در ماه رمضان ، گرفتار فقر شديدى شد . خواست كه براى گرفتن قرض نزد يكى از دوستان برود . مىگويد من در اين انديشه بودم ، كه پرنده اى بر دوش من نشست و گفت : اى ابو المعالى ، من فلان فرشته هستم ، تو پيش آن شخص نرو ، ما خود او را پيش تو مىآوريم . آن مرد فورا پيش من آمد .
اين روايت را « ابن جوزى » در « المنتظم » 9 : 136 و « ابن كثير » در « تاريخ » خود 12 : 163 آورده است .
( نويسنده گويد : ) از « ابن جوزى » شگفت نيست ، چرا كه هر جا به منقبتى از مناقب خاندان رسول عليهم السّلام مىرسد ، آن را به ساختگى بودن و ضعف و سستى منسوب مىكند ، لكن اين خز عبلات را مسلَّم قلمداد كرده و هرگز در ضعف اسناد آن سخن نمىگويد ، و در محال بودن و بىاساس بودن متون اينها هيچ چيزى نمىگويد . همهء اينها دليل بر آن است كه « ابن جوزى » درباره كسى