ريش كوتاه مىكردند . ابو داود و نسائى روايت مىكنند : ابن عمر با كف دست ريش خود را مىگرفت . و هر چه اضافه بر آن بود ، آن را مىزد و در عبارت ديگر آمده : هر چه اضافه بر آن بود آن را مىزد و در عبارت ديگر آمده : هر چه در زير قبضهء دست ميماند ، آن را مىچيد و بخارى هم اين را ذكر كرده است . مجموع آنچه اكنون نقل كرديم ، مىرساند كه مراد از اعفاء ( انبوه كردن موى ) اينست كه زيادى را نزنند و كوتاه نكنند .
مذاهب چهار گانه اسلام بر وجوب بلند كردن ريش و حرمت كوتاه كردن و تراشيدن ريش اتفاق نظر دارند : .
اول : مذاهب حنفيان ، چنان كه در ( الدرّ المختار ) آمده : بر مرد حرام است كه ريش خود را بزند و در ( النهايه ) به وجوب كوتاه كردن زائد بر پنجهء دست ، تصريح كرده ، اما بيش از اين حد را آنگونه كه بعضى مغربيان و مردان انجام مىدهند كسى جايز ندانسته است و تراشيدن همه ريش ، كار يهوديان و هنديان و مجوس عجم مىباشد . و گفتهاند هر چه بيش از آن حد باشد ، لازم است كه كوتاه كنند . همچنين از رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله روايت شده كه آن بزرگوار از طول و عرض ريش خود كوتاه مىكردند ، چنان كه امام ترمذى هم در جامع خود اين روايت را نقل كرده و نظير آن در اكثر كتابهاى حنفيان ديده مىشود .
دوم : مذهب پيشوايان مالكى اينست كه تراشيدن ريش حرام است . همچنين هرگاه آن چنان كوتاهش بكنند كه اطلاق مثله بتوان كرد . اما هرگاه خيلى مختصر كوتاه كنند ، كه نتوان برايش اطلاق ( مثله ) كرد ، اين امر محل اختلاف است و چنان كه از شرح رساله ابو الحسن و حاشيه علامه عدوى رحمهم اللَّه برمىآيد ، مكروه است .
سوم : مذهب پيشوايان شافعى - در شرح العباب چنين مىخوانيم : فائده - شيخان گفتهاند : تراشيدن ريش مكروه است . و ابن رفعه معترض شده كه شافعى
الغدير ( فارسي ) — صفحة 251
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٢٥١