و شمار زيادى از مردان و زنان را كشتند . اين خبر كه به على عليه السّلام رسيد ، از خانه بيرون آمد و بالاى منبر رفت . خداى را حمد و ثنا گفت و بر پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله درود فرستا ، آنگاه فرمود :
« جهاد ، درى از درهاى بهشت است . پس هر كس آن را رها كند ، خداوند جامهء خوارى و ذلت به دو مىپوشاند و مشمول بلايش مىكند و بر كودكانش تهمت و اهانت مىشود و در معرض فرومايگى و پستي قرار مىگيرد . من بر شما هشدار دادم كه پيش از آنكه آنها به پيكار شما برخيزند ، با آنها بجنگيد . و سرانجام هر گروهى كه از پيكار با اينان سر باز زد ، به ذلت و خوارى رسيد شما اين مهم را به گردن يكديگر انداختيد و راه پستى را پيش گرفتيد و سخن مرا به پشت سر انداختيد ، تا جائى كه حملههاى پى در پى بر شما كردند . اينك كار به جائى رسيده است كه اخو عامر پاى بر شهر انبار گذاشته و حسان بن حسان كار گزار آنجا را به قتل رسانده است و مردان و زنان پر شمارى را كشته است و به من خبر دادهاند كه اين مرد ، وارد خانهء زن مسلمان و زن ذمّى شده است و گوشوارهها و گردنبند آنها را كنده و گرفته و در بازگشت با چپاول اموال و با دست پر بازگشته ، لكن كسى لب به اعتراض نگشوده است . در برابر اين ننگ ، هرگاه مرد مسلمانى از فرط تأسف و اندوه قالب تهى كند و بميرد ، نه تنها جاى ملامت نيست ، بلكه شايسته است . . . » .
امّ حكيم دختر قارط ، زن عبد اللَّه در كشته شدن دو پسرش ، آنچنان آسيمه سر و بى خود شده بود كه ديگر گوش به اخبار قتل فرزندانش نمىداد و پيوسته در مراسم مىگرديد و درباره فرزندانش اين ابيات را زمزمه مىكرد :
« - اى كسى كه فرزندان مرا ديده اى ، فرزندانى كه همچون دو مرواريد برخاسته از صدف بودند .
- اى كسانى كه از دو فرزند من سراغى داريد ، فرزندى كه گوش و دل من
الغدير ( فارسي ) — صفحة 25
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٢٥