آن همه اندوهها ، انواع شكنجهها و آزارها را در حق « امام حسن » معمول دارد و او را با زهر كشنده اى به هلاكت رساند . « معاويه » ، آن چنان دست پاچه و مغلوب نفس خود شده بود كه حتى در مرگ « امام حسن » ، شادى خود را نتوانست مخفى نگاه دارد ، و خبر مرگ او را كه شنيد به سجده افتاد ، و من نمىدانم او به لاتاش سجده كرد ، يا به اللَّه خداى سبحان ؟ و زبان حال او ، همان چيزى بوده است كه پسر حرام زاده اش « يزيد » گفته است : « من مهتران و پيشوايانشان را به قتل رساندم . و كاشكى بزرگان تبار من در بدر ، شاهد جزع قبيلهء انصار ( خزرج ) بودند كه چگونه شمشير بر آنها فرود آمد . پيامبر هم با فرمانروايى بازى مىكرد نه خبرى از خدا رسيده و نه وحى نازل » ( 1 ) شده است .
وى ، پارهء تن فاطمه زهرا صديقهء محبوب پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله بود ، پارهء تن كسى كه از سلالهء پاكش ، دنيا از نسب پاك و حسب درخشان آكنده شده است و شرف عالى و دين حنيف ، همه بوسيلهء اينها جلوه كرد و معاويه بر عكس ، بر ضد همه اين ارزشها پيكار كرد و آيهها و انذارهاى قرآنى در او تأثيرى نكرد .
« و در قرآن كريم مىخوانيم : * ( » سَأَصْرِفُ عَنْ آياتِيَ الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَإِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لا يُؤْمِنُوا بِها وَإِنْ يَرَوْا سَبِيلَ الرُّشْدِ لا يَتَّخِذُوه سَبِيلًا وَإِنْ يَرَوْا سَبِيلَ الغَيِّ يَتَّخِذُوه سَبِيلًا ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَكانُوا عَنْها غافِلِينَ « ) * .
( اعراف 146 )
هامش
( 1 )قد قتلت القوم من ساداتهم
و عدلنا ميل بدر فاعتدل
ليت أشياخى ببدر شهدوا
جزع الخزرج من وقع الاسل
لعبت هاشم بالملك فلا
خبر جاء و لا وحى نزل