تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨

53 . « سهل » و كوه قاف

از « سهل بن عبد إله » روايت شده كه گفت : « از كوه قاف بالا رفتم . ديدم كه كشتى نوح در بالاى آن افتاده است و به ابو يزيد رضى إله عنه گفتند : آيا كوه قاف را ديده اى ؟ گفت كوه قاف رسيدنش آسان است ، اين كوه كاف و كوه صاد و كوه عين است كه بر زمين احاطه دارند و پيرامون هر زمينى كوهى است كه همچون ديوارى آن را در بر گرفته . كوه قاف ، كوه اين زمين است كه كوچكترين كوهها است و كوهى است كه از زمرد سبز تشكيل يافته و گفته‌اند كبودى آسمان از اوست . و گفته‌اند كه تمام دنيا يك قدم ولى است و حكايت است كه وليى از اولياء خداى تعالى به آتش نيازمند شد ، دستش را بسوى ماه بلند كرد و از او بوسيله پاره لباسى كه داشت پاره آتشى دريافت كرد » ( 1 ) . « امينى » مىگويد : حقا راست گفته‌اند كه : الجنون فنون ( ديوانگى هم انواعى دارد ) و به خدا سوگند كه با تباه شدن تاريخ اسلام بدست اين دروغزنان كه صفحهء تاريخ را با اين ترهات آلوده‌اند ، ترهاتى كه نظير آن در اساطير گذشتگان نيز يافته نمىشود ، دل انسان به درد مىآيد و اندوه سراپاى وجود آدمى را در بر مىگيرد .

54 . يك حيوان وحشى ، آب وضو مىآورد

« سهل بن عبد اللَّه » رضى اللَّه عنه مىگويد : « اول چيزى كه از عجائب و كرامات مشاهده كردم ، اين بود كه يك روز به جاى خلوتى رسيدم كه خيلى خوشم آمد . در آنجا اقامت كردم و در دل خود نزديكى به خداى تعالى را حس كردم . آمادهء نماز شده و خواستم وضو بگيرم . از دوران كودكى عادت داشتم كه
هامش
( 1 ) روض الرياحين يافعى 172 .