50 . نامه اى از خدا به « ابن موفق »
از « ابو الحسن على بن موفق » متوفى 265 روايت است كه گفته : « يك روز براى اذان دادن بيرون رفتم . به كاغذى برخوردم و آن را برداشته و در كيف خود گذاشتم . آنگاه اذان دادم و نماز بر پا داشتم . پس از آنكه از نماز فراغت يافتم ، آن كاغذ را خواندم . ناگاه ديدم كه در آن چنين نوشته شده است :
بسم اللَّه الرحمن الرحيم . اى على بن موفق ! آيا تو از فقر مىترسى ، در حالى كه من پروردگار تو هستم ؟ « » تاريخ « خطيب بغدادى 12 : 112 ، » صفه الصفوة « ابن جوزى 2 : 218 .
( نويسنده گويد : ) اين دو حافظ حديث - « خطيب بغدادى » و « ابن جوزى » - حق دارند كه پس از آن نامه دربارهء زندگى پر ناز و نعمت اين مرد سخن بگويند ، تا وسيلهء تصديق خبر و دليل صحت آن پندار باشد . لكن خودشان هم غفلت داشتهاند كه همين طرز نقل ، خود دليل بطلان آن است و نياز به برهان و دليل نيست .
51 . يك زن حورى با « ابو يحيى » سخن مىگويد
« ابو يحيى زكريا بن يحيى ناقد » ( 1 ) روايت مىكند : « از خداوند با چهار هزار ختم ، زن حورى خريدم . به آخرين ختم كه رسيده بودم ، صداى حورى بلند شد و گفت : تو به پيمانت عمل كردى و من آن زنى هستم كه خريدارى كردى » « تاريخ بغداد » خطيب 8 : 462 ، « المنتظم » ابن جوزى 6 : 8 ، « مناقب احمد » تاليف « ابن جوزى » ص 510 .
( نويسنده گويد : ) در اين مدت كه ختم « ابو يحيى » طول كشيده ، تعجب
هامش
( 1 ) از مجتهدين و پيشوايان معروف حديث و از شاگردان « احمد بن حنبل » پيشواى حنبليان ، كه به سال 285 در گذشته است .