« امينى » مىگويد : از خداى سبحان مىخواهيم كه به اين صالحان و عالمان ، عقل كافى عطا كند ، تا در برابر اين خرافات تسليم نشوند .
49 . « ابن ابى الجوارى » در تنور
« ابن عساكر » و « ابن كثير » روايت كردهاند : « احمد بن ابى الجوارى » ( 1 ) با ابو سليمان دارائى پيمان بسته بود كه كارى نكند كه او را به خشم بياورد يا با او مخالفت كند . يك روز پيش آمد ، در حالى كه به مردم حديث مىگفت . آنگاه گفت : اى آقاى من ، اينك تنور را افروختهاند ، فرمان شما چيست ؟ ابو سليمان چون با مردم مشغول بود ، توجهى نكرد . احمد دوباره گفت و بار سوم كه گفت ابو سليمان جواب داد : برو و در تنور بنشين . سپس ابو سليمان مشغول صحبت با مردم شد و آنگاه به حاضران گفت : به احمد گفتهام برود و در تنور بنشيند و من تصور مىكنم او اين دستور را به كار بسته است . بلند شويد و برويد او را ببينيد .
اينها رفتند و مشاهده كردند كه احمد در تنور نشسته و هيچ نسوخته ، و حتى يك تار مويش هم آتش نگرفته است « ( تاريخ ابن كثير 10 : 348 ) .
( نويسنده گويد : ) از « ابن كثير » جاى تعجب نيست كه امثال اين اسطورهها را همچون چيزهاى واقعى نقل مىكند ، اما وقتى به فضايل اهل بيت وحى عليهم السّلام مىرسد ، قيافه اش عوض مىشود و دهانش كف مىآورد و دچار تنگى سينه مىشود ، تو گويى كه به آسمان بالا مىرود ( 2 ) و زبان بيهوده گوى خود را بر عليه كسى كه مىخواهد بنكوهد ، دراز مىكند . و خداوند اينچنين پليدى را بر كسانى كه ايمان نياورند مىگمارد .
هامش
( 1 ) يكى از اعلام و بزرگانى است كه ابو داود و ابن ماجه و ابو حاتم متوفى 246 از او روايت مىكنند .
( 2 ) مستفاد از آيه 126 سوره انعام : عاد صدره ميقا حرجا « كانما يصعد فى السماء