ترك كردند » .
« امينى » مىگويد : هيچ معبرى نيست كه تعبير اين خوابها را بگويد .
و شايد هر فردى از معبران بگويد : همهء اينها خوابهاى باطل است و ما آگاهى از تعبير اين خوابها نداريم ، هر چند كه حافظان حديث آنجا كه خواسته باشند غلو كنند ، به اين سخنان همچون سندى استناد بكنند . تو گويى اين دو ملك از احوال كسانى كه از او سوال مىكنند ، هيچ اطلاعى ندارند و اين قانون و فرمان قاطع خداوند نيست كه آنها موظفند اجرا كنند . خدايا از ضعف عقل بر تو پناه مىبريم .
45 . دو ملك و « ابو العلاء همدانى »
« ابن جوزى » در « المنتظم » 10 : 248 آورده است : « شخصى دو دست را كه از محراب مسجدى بيرون آمد ، ديد و پرسيد : اين دو دست چيست ؟ گفته شد : اين دو دست بيرون آمده است تا با ابو العلاء حافظ حسن بن احمد متوفى 569 معانقه كند . ناگاه ابو العلا آمد . مىگويد : بر او سلام كردم و او جواب داد و گفت : اى فلانى ، دو فرزند احمد را ديدم كه آمده بودند بر قبر من تلقين بدهند . آيا صداى مرا كه بر دو ملك نكير و منكر فرياد زدم ، نشنيدى و آنها هم جرأت نكردند چيزى بگويند و باز گشتند » .
( امينى گويد : ) با توجه به اين پندار ، لازم مىآيد « ابو العلا » ، از « عمر » - كه از ترس نكير و منكر به لرزه افتاده بود - شجاعتر باشد ، آنجا كه ملكين به او گفته بودند : بخواب ! ، جواب داده بود : « چگونه بخوابم كه از ترس شما اين لرزه بر من افتاده است در حالى كه من از اصحاب پيغمبر بودم » ؟ ( 1 ) و شايد آنها اين سفارش « عمر » را كه سوگند داده بود آن دو ملك با چهرهء زيبا به ملاقات مؤمنان بيايند ، ناديده
هامش
( 1 ) اين ماجرا ، بطور كامل در همين جلد صفحهء 140 آمده است .