تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
آن مكرى در كار بوده است . « ابو عاصم نبيل » مىگويد : « ابو حنيفه را در مسجد الحرام ديدم كه فتوا ميدهد ، و گروهى اطراف او جمع شده و او را اذيت مىكردند . گفت : آيا اينجا كسى نيست كه شرطه اى ( پاسبانى ) بياورد ؟ من گفتم : اى ابو حنيفه ، آيا تو پاسبان مىخواهى ؟ گفت آرى . گفتم اين احاديثى كه من دارم ، اينها را بر من بخوان . وقتى كه او آنها را خواند ، من برخاستم . جلو كفشهاى او كه ايستادم ، پرسيد : پس پاسبان كو ؟ عرض كردم كه من پرسيدم آيا ميخواهى ؟ عرض نكردم كه پاسبان مىآورم . گفت : ببينيد من با مردم مكر مىكنم و اين كودك هم بر من مكر مىكند » ( 1 ) . « امام اعظم » با تظاهر به ورع خود ، دامى براى شكار گسترده و اين چقدر شبيه است به آن قصه محراب ، قصهء ديگرى كه « حفص بن عبد الرحمن » آن را از او حكايت كرده و گفته است : « پشت سر او نماز خواندم . نماز كه تمام شد و در محراب نشست ، مردى گفت : آيا اين جايز و حلال است كه در محرابى نماز مىخوانى كه اينهمه تصاوير و عكسها بر آن زده‌اند ؟ گفت : من چهل و پنج سال است كه در اينجا نماز مىخوانم و بوجود اين تصاوير آگاهى ندارم . سپس دستور داد كه آن عكسها را بردارند . مردى به او گفت : سقف اين مسجد چه زيبا است ! گفت : من كه بيش از چهل سال در اينجا بوده‌ام ، آن را نديده‌ام » ( 2 ) . شايد فتواى « ابو حنيفه » دربارهء گوسفند موجب شده كه آرائش به مدينهء رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله راه نيافته است ، چرا كه « محمّد بن مسلمه » كه خود اهل مدينه بود ، مىگويد : « رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : بر هر سوراخ و درى از مدينه ، فرشته اى مأمور است كه نگذارد يك نفر دروغگو و فريبكار از آن وارد شود ، و سخن اين مرد از سخن دروغگويان و فريبكاران است ، از اين روى در مدينه وارد نشده
هامش
( 1 ) رجوع شود به جلد پنجم ص 280 ط 2 . ( 2 ) در جلد 2 ص 48 ط 2 نقل كرده‌ايم .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 211 | جمعي از مترجمين / جليل تجليل / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)