تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
« حريفيش » در « الروض الفائق » ص 215 نوشته است : « در ورع ابو حنيفه ، اين بس كه در روزگار او گوسفندى را دريدند . و از آن پس ، او ديگر ، مادام كه گوسفندان زنده بودند ، گوشت نخورد » . من نمىدانم به كدامين خرافه بخندم . آيا به افتخار پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله بر كسى بخندم كه دو بار از كفر توبه كرده است ( 1 ) و حال آنكه مىدانيم پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله مفخر همهء عالميان است ، و در ميان امت او ، كسى همچون « على » عليه السّلام هست ، كه در ليلة المبيت در بستر پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله آرميد و خدا به دو افتخار كرده است ( 2 ) . يا بياييم و بر اين سخن بخنديم كه « ابو حنيفه » از پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله در قضاوت داناتر بود ؟ من نمىدانم « ابو حنيفه » ، اين همه دانش و فقه را از كجا آورده بود ؟ آيا او بر همان فقه اسلامى كه پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله سرچشمهء آن است و از وجود گرامى او بر ديگران پرتو افكن شده ، عالمتر بوده است ؟ يا اينكه او اين فقه و دانش را از غير مسلمين ، از كسانى نظير « كامل » يا « يابل » يا « ترمذ » اخذ كرده ، و چقدر شايسته است كه چنان فقهى بر ديوار كوبيده شود . مسلمانان چه نيازى به فقه ديگران دارند ، در حالى كه خداوند نعمت قضاء و فقه اسلامى را به آنان بخشيده و برهان قاطع و فصل الخطاب در نزد آنهاست ؟ يا به ورع آن مرد فقيهى بخندم كه در قضيهء گوسفند دزدى كه هيچ فقيهى آن را قبول نمىكند ، نظر داده است ؟ در حالى كه خداوند خوردن گوشت گوسفندان را در همهء زمانها مباح فرموده و در همه زمانها ، اى بسا گوسفندانى بوده‌اند كه دزدى شده‌اند و در محافل اسلامى با چنين اشكالى روبرو نشده است . لكن اين فقيه نمىداند كه آنجا كه شبهات نامحدود باشند ، نمىتوان بر آن حكمى جارى كرد . و شايد اين امر را مىدانست ، لكن اين برخوردى است كه بوسيلهء
هامش
( 1 ) اخبار الظراف ابن جوزى 103 . ( 2 ) مناقب ابو حنيفه ، تاليف حافظ كرد رى 1 : 251 .