تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤
پس يك مسلمان چگونه مىتواند كه سخنان رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله را تصديق كند و آنگاه كرامت كسانى مثل « شقيق » را كه دشمن « على » عليه السّلام و دشنام دهندهء به او بود ، بپذيرد و او را مستجاب الدعوه بشمارد و دعايش را در ابر نافذ بداند ؟ آرى آنجا كه از روى ناآگاهى خواسته شود در فضايل غلو به كار رود ، چنين نسبتهايى را مىتوان داد . اما « جريرى » كه اين روايت خنده آور را نقل كرده ، كسى است كه در همين كتاب احوال او را شناخته‌ايد و همو است كه سه سال پيش از مرگش عقل خود را باخته و همين روايت از فراورده‌هاى جنون اوست .

27 « سختيانى » آب جارى مىكند

« ابو نعيم » در « حلية الاولياء » 3 : 5 ، با اسنادش از « عبد الواحد بن زيد » روايت كرده كه گفته است : « با ايوب سختيانى ( 1 ) در كوه حرا بودم . سخت تشنه شدم ، تا اينكه تشنگى را در چهرهء من ديد . گفت : چه عارضه اى بر تو رسيده ؟ گفتم : تشنه‌ام ، و بر جان خود مىترسيدم . گفت : آيا كار مرا مخفى مىدارى ؟ گفتم آرى . گفت پس سوگند بخور . من نيز سوگند خوردم مادام كه زنده است ، احوال او را نگويم . آنگاه با پاى خود بر حرا زد و آب جارى شد . از آن آب نوشيديم و سيراب شديم و مقدارى هم با خود برداشتم . و تا او نمرده بود ، به كسى از اين قضيه چيزى نگفتم » . و در « روض الفائق » ص 126 چنين آمده است : « گروهى با ايوب سختيانى مسافرت مىكردند . نتوانستند آب بدست بياورند . ايوب گفت : آيا تا من زنده‌ام مخفى مىداريد ؟ همگى گفتند : آرى . آنگاه دايره اى ترسيم كرد و آب از درون آن جارى گشت و همگى سيراب شديم . به بصره كه آمديم ، حماد بن زيد اين
هامش
( 1 ) در سال 121 در گذشت . ترجمهء او را در حلية الاولياء 3 : 3 و 14 ببينيد .