تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 17

مساهمون:

ص١٧
كه در آن آتشى بر افروخته شده كه شعلهء آن بر يك نسب بزرگى رسيده است . وقتى مىخواست گوشت را مىجوشاند تا جائى كه آنچنان پخته شود كه براى خورنده دشوار نباشد ( 1 ) . مزى در « تهذيب الكمال فى اسماء الرجال » از ام بكر دختر مسور نقل مىكند : « حسن عليه السّلام بارها مسموم شد و سرانجام ، وفات كرد و كبدش ناراحت بود . از دنيا كه رحلت كرد ، زنان بنى هاشم يك ماه تمام اقامهء عزا كردند و نوحه سردادند » . در همان كتاب از عبد اللَّه بن حسن نقل شده كه شنيدم معاويه يكى از خدمتكارانش را تحريك كرد كه او را سم بدهد . و ابو عوانه از مغيره و او از امّ موسى نقل كرده : « جعده دختر اشعث او را سم داد و چهل روز امام از اثر اين زهر نالان بود » . در « مرئاة العجائب و احاسن الاخبار الغرائب » ( 2 ) نيز نقل شده است : « سبب وفات حسن بن على ، سمّى بود كه بدان وسيله مسموم گرديد . گفته‌اند كه زوجه اش جعده دختر اسود بن قيس كندى آن سم را به دو داد و نيز گفته‌اند - و خدا به حقيقت امور آگاهتر است - كه معاويه او را فريب داد كه صد هزار درهم به او مىدهد و به پسرش يزيد تزويج مىكند . لكن همين كه حسن وفات يافت ، معاويه پول را به او داد ، اما گفت حيات يزيد را من ترجيح مىدهم و گفته‌اند كه حسن هنگام مرگ گفت : شربت سمى تأثير خود را كرد ، اما او به آنچه وعده داده وفا نمىكند و صداقتى در آنچه گفته ندارد . در باب مسموميت آن بزرگوار ، يكى از شيعيان
هامش
( 1 )يا جعدة ابكى و لا تسأمى بكاء حق ليس بالباطل لن تسترى البيت على مثله فى الناس من حاف و لا ناعل أعنى الذى أسلمه أهله للزمن المستخرج الماحل كان اذا شبّت له ناره يرفعها بالنسب الماثل كيما يراها بائس مرمل او و قد قوم ليس بالآهل يغلى بنىء اللحم حتى اذا أنضج لم يغل على آكل( 2 ) تأليف شيخ ابو عبد اللَّه محمد بن عمر زين الدين .