تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 16

مساهمون:

ص١٦
كرد و هنگامى كه امام وفات فرمود ، جعده به يزيد پيام داد كه به عهدش وفا كند يزيد گفت : من ترا به امام حسن نمىپسنديدم ، براى خودم بپسندم ؟ به نوشتهء شعبى معاويه اين زن را برانگيخت و گفت : امام حسن را مسموم كن ، ترا به پسرم يزيد تزويج مىكنم و هزار درهم نيز پول مىدهم . وقتى كه امام وفات كرد ، پيش معاويه كس فرستاد و خواست كه به وعده اش وفا كند . معاويه نيز پول را فرستاد ، ولى اظهار داشت من يزيد را دوست دارم و به حياتش دل بسته‌ام . هرگاه اين دلبستگى نبود ، ترا به دو تزويج مىكردم . و شعبى قريب به اين مضمون را نقل كرده است : امام حسن به هنگام مرگ فرمود : او به هدفى كه معاويه از كشتن من داشت ، رسيد . سمى كه به من داد ، كارش را كرد و او به آرزوى خودش رسيد . اما به خدا سوگند كه او به عهد خود وفا نمىكند و آنچه گفته راست نيست » . آنگاه از طبقات ابن سعد نقل مىكند كه معاويه بارها آن بزرگوار را سمّ داده بود . « ابن عساكر » در تاريخ خود 4 : 229 نقل مىكند : « به او بارها زهر داده شد و پس از آن نجات يافت ، لكن اين بار اخير ديگر جان سالم بدر نبرد و گفته‌اند كه معاويه يكى از خدمتگزاران را برانگيخت و او را سم داد و اين سم چندان اثر كرد كه طشتى قرار داد و چهل بار قى نمود . محمد بن مرزبان نقل مىكند : جعده دختر اشعث بن قيس كه زن او بود ، به دسيسهء يزيد او را سم داد و يزيد وعده داد كه او را به زنى خود بگيرد . و چون وفات كرد ، به يزيد پيام فرستاد كه به وعده ات وفا كن و گفت : به خدا سوگند ترا به حسن راضى نبوديم ، چگونه به خودمان بپسنديم ؟ كثير - و به روايتى نجاشى - اين اشعار را سروده است : اى جعده ، گريه كن و دلتنگ مباش ، گريه اى كه براستى لازم است ، نه گريه از روى باطل . تو اين خانه را ديگر بر هيچ كسى به مانند او نمىتوانى بپوشانى . يعنى آن خانه اى كه عيالش او را به دست زمانهء ستمكار سپرد ، خانه اى