تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 20

مساهمون:

ص٢٠
« راغب » در « محاضرات » 2 : 224 ، اين قضيه را ذكر كرده است . در « حياة الحيوان » 1 : 58 ، و در « تاريخ الخميس » 2 : 294 ، و در ط : 328 ، « ابن خلكان » نقل مىكند : « امام حسن كه مريض شد ، اين قضيه را مروان بن حكم به معاويه خبر داد و معاويه در جوابش چنين نوشت : خبر مرگ حسن را با سواره اى زود به من برسان . پس هنگامى كه معاويه مرگ او را شنيد ، تكبيرى از آسمان بگوشش رسيد و مردم شام نيز بدنبال آن تكبير گفتند . فاخته دختر قرنطه به معاويه گفت : خدا چشم ترا روشن كند ، براى چه تكبير گفتى ؟ او گفت : حسن مرد . گفت : آيا به مرگ پسر فاطمه تكبير مىگويى ؟ گفت : من براى شماتت مرگ او ، تكبير نگفتم ، بلكه دلم آرام گرفت ( 1 ) . و ابن عباس به حضور معاويه آمد . معاويه گفت : اى ابن عباس ، آيا مىدانى در باب اهل بيت تو چه گفته مىشود ؟ گفت : نمىدانم جز اينكه مىبينيم تو خوشحالى و صداى تكبيرت را شنيدم . پس گفت : حسن در گذشته است . ابن عباس به او گفت : خدا ابو محمّد را رحمت كند و سه بار اين را تكرار كرد . سوگند به خدا اى معاويه قبر او قبر ترا نخواهد پوشاند و عمر او در عمر تو افزوده نمىشود . هر موقع كه امام حسن را مىديديم در واقع امام متّقيان و خاتم پيغمبران را مشاهده مىكرديم . خداوند اين شكست و شكاف را جبران فرمود و اشكها تسكين يافت و از آن پس جانشينان او امام ما خواهند بود . و اين پسر هند حتى پيش از امام حسن فرزند بزرگوار على عليه السّلام از مرگ امام امير المؤمنين عليه السّلام خيلى خوشحال بود خبر اين موضوع كه به امام حسن رسيد ، نامه اى به دو نوشت : به من خبر داده‌اند كه تو در موضوعى كه هيچ خردمندى شماتت نمىكند ، شماتت كرده اى داستان تو همان حكايت كسى است كه اين شاعر گفته است : از من بر آن كسى كه بر خلاف آنچه گذشته
هامش
( 1 ) تا اينجا « زمخشرى » نيز عينا در « ربيع الابرار » باب 81 و « بدخشى » در « نزل الابرار » نقل كرده‌اند .