تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 12

مساهمون:

ص١٢
او را در برگرفته بود ، نكرد . حقوق اسلام را در نظر نگرفت و احترام صحابه و اقتضاى قرابت و نزديكى و نص گفتهء رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله را مراعات نكرد و به حق سوگند كه هر گاه به دشمنى و ابراز خصومت بيش از اين مأموريت مىداشت ، انجام مىداد و حتى در نمازها هم به آن بزرگوار لعن مىكرد . « ابو الفرج » نقل كرده از « يحيى بن معين » كه او هم از « ابو الفضل لبان » و او از « عبد الرحمن بن شريك » و او از « اسماعيل بن ابى خالد » و او از « حبيب بن ابى ثابت » نقل كرده است : معاويه كه به كوفه آمد ، خطبه اى خواند - حسن و حسين هر دو نشسته بودند - معاويه نام على را برد و او را دشنام داد . آنگاه به حسن ناسزا گفت . حسين برخاست تا جوابش بدهد ، حسن دست حسين را گرفت و او را نشانيد . آنگاه برخاست و چنين گفت : « اى كسى كه از على ياد كردى ، من حسنم و پدرم على است ، و تو معاويه اى و پدرت صخر . مادر من فاطمه ، و مادر تو هند است . جد من رسول اللَّه و جد تو عقبة بن ربيعه است . مادر بزرگ من خديجه و مادر بزرگ تو قتيله است . خداى كسى را كه از ما به بدى ياد مىكند و تبار ما را پست مىدارد ، و در گذشته و حال به ما خاندان بدى كرده و كفر و نفاق را برانگيخته است ، لعنت كند » . گروههايى از حاضران مسجد آمين مىگويند . على بن حسين اصفهانى هم آمين گفت . عبد الحميد بن ابى الحديد ( شارح معروف ) مصنف اين كتاب مىگويد : من هم آمين مىگويم » ( 1 ) . امينى ( مؤلف كتاب حاضر ) هم آمين مىگويد . آخرين تيرى كه از تيردان انداخت و جنايتى كه مرتكب شد اين بود كه به حيله متوسل شد و زهر به آن حضرت داد و آن بزرگوار ، دردمند و رنجور ، به شهادت رسيد و زهر احشائش را پاره پاره كرد . « ابن سعد » در « طبقات » مىنويسد : « معاويه بارها به آن حضرت زهر داد
هامش
( 1 ) شرح ابن ابى الحديد 4 : 16 .