پيمانها را شكست . از اين امورى كه « معاويه » به آن توجه داشت ، امام با دانش گسترده اى كه داشت غافل نبود ، و مىدانست كه طاغوت و محارب فقط كسى نيست كه فردى را كه به او دست يافته و چيره شده به قتل برساند ، بلكه گاهى چنين كسى را مجال مىدهد تا مگر بر او منت بگذارد تا بيش از پيش لگام گسيختگى خود را اثبات كند ، و اين لگامى را كه بر دهان و دندان دارد ، آنچنان رها كند تا بار ديگر جنايات پيشينيان و اسلاف خود - خاندان قريش - كه در روز فتح مكه داشتند ، مقايسه شود ، آنجا كه رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله بر بندگان قريش منت نهاد و آنان را نعمت بخشيد و آزادشان كرد و بدينگونه اين طائفه بنام آزاد شدگان « طلقاء » مشهور شدند . و اين ننگ تا پايان روزگار براى ايشان ماند . اين نمايندهء حيله گر امويان خواست كه اين ننگ را به بنى هاشم بچسباند ، لكن بدين وسيله آرزوهايش را استوار كرد و خيالات پريشان و آشفته در سر آورد . و سرانجام ، اين صلحى كه از آثار آن پايندگى شرافت خاندان هاشمى و اثبات پاكى آنها از هر ننگى بود ، او را نوميد كرد و به نتايج بس مهمى انجاميد ، كه هر يك از آنها امام عليه السّلام را به صلح ملزم مىكرد ، و لو اينكه معاويه خائن بود و از پيمانها و عهدهاى خود سرباز مىزد و كيدها و غدرهايش همه به ذمّهء خود اوست . مطابق اين پيمان ، « معاويه » پذيرفت كه ديگر بر بالاى منبرها به پدر بزرگوار امام سب و نفرين نكند ، و حال آنكه او اين سب و نفرين را به عنوان يك آيين تخلف ناپذير در مجالس اسلامى درآورد و ادامه داد .
وى عهد كرد كه ديگر متعرض شيعيان پدر بزرگوار آن حضرت نشود ، شيعيانى كه سخت به قتلشان رساند ، و در شهرها و در كنار هر سنگ و ويرانه اى آواره شان كرد . شيعيانى كه آنچنان در خوف و ناامنى بسر مىبردند ، كه هر گاه آنها را به يهودى بودن متهم مىكردند ، از انتسابشان به « ابو تراب » ( على ) عليه السّلام راحتتر و آسانتر بود .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 9
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٩