تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
برو بالاى منبر و به على بد بگو و عليه او شهادت بده كه عثمان را كشته است . گفت : دربارهء بد گفتن به او بايد دانست كه او على بن ابيطالب است و مادرش فاطمه دختر اسد بن هاشم . بنابراين چه مىتوانم دربارهء نسب و نيايش بگويم . دربارهء دليريش نيز مسلم است كه دليرى شيرآسا است . دورهء حكومتش را هم كه مىدانى چگونه بود . فقط مىتوانم او را متهم به قتل عثمان كنم . عمرو بن عاص گفت : در اين صورت ، لطمه اى زده اى . ( 1 ) 5 - ابن اثير در « اسد الغابه » مىنويسد : شهر بن حوشب مىگويد : شخصى ( 2 ) ناطقانى مىگماشت تا به على - رضى اللَّه عنه - دشنام بدهند و بد بگويند . آخرين آنها مردى بود از انصار يا از ديگر مردمان بنام انيس . وى پس از سپاس و ستايش خداوند گفت : شما امروز در دشنام و بدگوئى اين مرد زياده روى كرديد . من به خدا سوگند ياد مىكنم كه رسول خدا ( ص ) را ديدم كه مىفرمايد : در قيامت براى عده اى بسيار بيش از شمارهء درختان و گياهان روى زمين شفاعت خواهم كرد . به خدا قسم هيچكس بيش از پيامبر ( ص ) علاقه مند و خدمتگزار خويشاوند نيست . بنابراين ، آيا مىپنداريد از شما شفاعت مىكند و از شفاعت افراد خانواده اش كوتاهى خواهد كرد ؟ ! ( 3 ) 6 - يك بار كه معاويه در ميان انجمنى از اعيان و بزرگان كشور نشسته بود و احنف بن قيس وجود داشت مردى شامى در آمده بنطق ايستاد و در پايان حرفهايش به على لعنت فرستاد . احنف رو به معاويه كرد كه اين سخنران اگر بداند با لعنت فرستادن به پيامبران خوشحال خواهى شد آنان را لعنت خواهد كرد . بنابراين از خدا بترس و دست از على بردار ، زيرا او به رحمت ايزد پيوسته و در گورش تنها مانده و با كردار و كارهايش . و به خدا قسم شمشيرش نيكرو و خوشنبرد بود و جامه اش پيراسته و دامنش پاك و فداكاريها و خدماتش هنگفت . معاويه گفت : احنف ! با ناراحتى از كارها و گفته هايت چشم پوشيدم و هر چه خواستى گفتى . به خدا بايد حتما
هامش
( 1 ) كتاب صفين ، ابن مزاحم 1 / 92 شرح ابن ابى الحديد 1 / 256 . ( 2 ) مقصودش معاويه است . ( 3 ) اصابه ، ابن حجر 1 / 77 .