سنت بدور نبود مىتوانست آن واقعهء عظيم را در قرآن مجيد بيابد و بخواند و بداند .
تازه ، واقعهء « مباهله » آنقدر پراهميت است كه در سطح جهان نشر و پخش گشته و هيچ كس نمىتواند ادعا كند نشنيده است .
در اينجا با پسر ابو سفيان راه مىآئيم مىگوئيم فرض مىكنيم تا آن روز كه سعد بن ابى وقاص آن احاديث را به گوشت خواند و ترا از فضائل و مقامات مولاى متقيان باخبر ساخت خبر نداشتى و از روى جهل با حضرتش جنگيدى ، لكن تو خود اين آيهء كريمه را خواندى كه چون دو دسته از مؤمنان با هم به جنگ پرداختند ميانشان را به صلح و آشتى آريد . . . و خود مىدانستى و پيش از جنگ صفين روايت مىكردى كه پيامبر ( ص ) به عمار ياسر فرموده : ترا دار و دستهء تجاوزكار مسلح خواهند كشت .
پس چرا به تجاوز مسلح به مؤمنان دست زدى ؟ ! و چرا پس از اين كه سعد بن ابى وقاص - صحابىيى كه آن جماعت وى را از ده نفرى مىشمارند كه مىگويند مژدهء بهشت يافتهاند - به تو اطلاع داد كه پيامبر گرامى چنان سخنانى در حق على ( ع ) گفته است و شهودى - از جمله امسلمه - بر آن اقامهء شهادت نمودند ، دست از دشمنى با على ( ع ) و لعنت فرستادن بر او بر نداشتى ؟ ! پس معلوم مىشود دروغى ديگر مىگوئى كه ادعا مىكنى اگر آن احاديث از پيامبر ( ص ) در حق على ( ع ) شنيده بودى تا آخر عمر نوكرش مىبودى .
آرى ، معاويه حتى پس از شنيدن آن احاديث از زبان سعد بن ابى وقاص و امسلمه و ديگران به تبهكارى ادامه داد به على ( ع ) لعنت مىفرستاد و به استانداران و مأمورانش مىگفت لعنت بفرستند و مردم را مجبور به شنيدنش كنند ، و دست از اين كار برنداشت تا مرد و گناهش گريبانگيرش گشت . اينكه وقتى سعد ، حديث پيامبر ( ص ) را به او گوشزد كرد آن حركت ركيك را انجام داد آيا براى اهانت به فرستادهء خدا بود ؟ يا تحقير سعد كه چرا گفتهء پيامبر ( ص ) را باور داشته ؟ يا مسخره كردن سعد كه چرا در تبهكارى و دشنامگوئى به مولاى متقيان با او همداستان نمىشود ؟
من نمىدانم . لكن با توجه به كفر مزمن معاويه هر يك از اين منظورها را مىتوان به او نسبت داد . آيا او كه شاه بود و در محضرش طبعا مردان مهم و اعيانى نشسته بودند خجالت نكشيد كه اين حركت زشت و هرزگى را كرد ؟ !
الغدير ( فارسي ) — صفحة 95
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٩٥