تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
خواسته خوبيهائى را كه ابو طالب به او كرده بوده جبران نمايد . حاكم نيشابورى و ذهبى اين روايت را صحيح شمرده‌اند كه مىگويد : مغيره به على بد گفت . زيد بن ارقم برخاسته به او اعتراض كرد كه اى مغيره ! مگر نمىدانى پيامبر خدا ( ص ) از بد گفتن به مردگان نهى كرده است ؟ ( 1 ) بنابر اين چرا به على كه درگذشته بد مىگوئى ؟ ( 2 ) خطيبى چند در كوفه در حضور مغيرة بن شعبه نطق كردند . صعصعة بن صوحان سخن راند . مغيره دستور داد : او را بيرون كنيد و در بازداشت نگهداريد تا على را لعنت كند . او گفت : خدا لعنت كند كسى را كه خدا را لعنت نمايد و على بن ابيطالب را لعنت نمايد . گفته اش را به مغيره گزارش بردند ، قسم ياد كرد كه او را در بند نگهدارد . آنگاه وى از بند بيرون آمده گفت : اين ، دست بردار نيست جز به على بن ابيطالب . بنابراين او را لعنت كنيد خدا لعنتش كند . مغيره گفت : آزادش كنيد خدا جانش را خلاص كند . ( 3 ) 12 - ابن سعد از قول عمير بن اسحاق مىنويسد : مروان حاكم ما بود - يعنى در مدينه - و على را هر جمعه بر سر منبر دشنام مىداد و حسن بن على مىشنيد و هيچ نمىگفت . سپس مردى را فرستاد تا به على و به او دشنام زشت داد و افزود : تو مثل قاطرى كه وقتى از آن مىپرسند : پدرت كيست ؟ جواب مىدهد : مادرم اسب است . حسن به او گفت : برو به او - يعنى مروان - بگو : من با دشنام دادن به تو چيزى از حرفهاى ترا محو و بى كيفر نمىسازم ، بلكه مىگذارم خدا حقم را از تو بگيرد و ميان ما داورى فرمايد تا اگر راست گفته بودى پاداش خيرت دهد و اگر دروغ گفته بودى خدا كيفرى سهمگينتر از
هامش
( 1 ) حديث نهى از دشنام دادن به مردگان را « بخارى » در « صحيح » خويش 2 / 264 ثبت كرده است . ( 2 ) رك : مسند احمد 1 / 188 + اغانى 16 / 2 مستدرك 1 / 385 + شرح ابن ابى الحديد 1 / 360 . ( 3 ) اذكياء ، ابن جوزى 98 .