بزرگ و مهاجران مقدم داشت و فرماندهى داد كه از هيچ لحاظ همشأن آنان نبود نه از لحاظ خويشاوندى نزديك و نه از حيث سابقه و رويهء گذشته اش ، و آن مرد بر آنان فرماندهى كرد و در نماز جماعت پيشنمازشان گشت و غنائم را نگهدارى و سرپرستى نمود ، و چون دستور مىداد و اظهار نظر مىكرد هيچكس چون و چرا نمىنمود . و رسول خدا ( ص ) سرمشق نيكوى ما است . بنابر اين اى بنى عبد المطلب ! من و شما مصالح مشتركى داريم ، و من اميدوارم كه در اين جلسه سخن به انصاف گوئيد زيرا هيچكس نيست كه گفتهء شما را حجت و با اهميت نشمارد . بنابر اين در جوابم سخن از روى بصيرت گوئيد . از خدا براى خويش و براى شما دو نفر آمرزش ميطلبم .
نطق امام حسين سيد الشهداء
ابن عباس خود را آمادهء نطق كرد و دست خويش براى آغاز سخن فرا برد ، ليكن حسين به او اشاره كرده گفت : كمى صبر كن . زيرا من طرف صحبت و نظر او بودم و سهم من از اتهامات او بيشتر است . در نتيجه ، ابن عباس خوددارى نمود .
و حسين برخاسته پس از سپاس خدا و درود بر پيامبر ( ص ) گفت :
معاويه ! هر سخنورى در وصف پيامبر ( ص ) هر قدر بكوشد و بگويد باز اندكى از بسيار بيش نگفته باشد . . . تو اى معاويه ! نمىتوانى حقيقت را بپوشى . سپيدهء صبحگاهى سياهى شام را رسوا كرده و نور خورشيد پرتو چراغ را خيره گردانيده است . در وصف كسانى كه پس از رسول خدا ( ص ) حاكم گشتند در مورد بعضى به طور مبالغه آميز به فضيلتتراشى پرداختى و بر ديگران جفاكارانه مزيت نهادى ، و در مورد برخى زبان از تمجيد شايسته بربستى و از حد انصاف منحرف گشتى . در ذكر فضائل آنكه براستى صاحب فضيلت است اگر جزئى از حقيقت به زبان آوردى شيطان ترا به كتمان ديگر حقائق و فضائل كشانيد . شنيدم كه از كمالات يزيد و سياستدانى و تدبيرش براى امت محمد ( ص ) دم زدى . ميخواهى مردم را دربارهء يزيد گمراه و دچار توهم كنى . پندارى آدم ناشناخته و محجوبى را توصيف مىنمائى يا فرد غايب و نا مشهودى را معرفى مىكنى يا از چيزهائى تعريف مىكنى كه