تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤
را بگذار كنار . رفتارم با تو چگونه است و در بر آوردن تقاضاهايت ؟ گفت : خيلى خوب . گفت : پس ما و آنان را به حال خود بگذار تا وقتى به آستان پروردگارمان برده شديم به كارمان رسيدگى شود . و همراه « ذكوان » از خانهء عائشه بيرون رفت و در حالى كه بر او تكيه زده بود و گفت : تا امروز سخنورى - پس از پيامبر خدا ( ص ) - چنين گويا و شيوا نديده‌ام و برفت تا به خانه رسيد . آنگاه به دنبال حسين بن على فرستاد و با وى به تنهائى ملاقات كرد و گفت : برادرزاده ! مردم به استثناى پنج نفر قريشى كه تو رهبريشان مىكنى براى ولايتعهدى يزيد تعهد سپرده و پيمان بسته‌اند . عموجان ! چرا مخالفت مىكنى ؟ حسين گفت : به دنبال آنها بفرست . اگر با تو بيعت كردند من هم جزو آنان خواهم بود و گرنه در مورد من عجله بخرج نده . معاويه پذيرفت و از او قول گرفت جريان گفتگوى دو نفرشان را به كسى اطلاع ندهد . حسين بيرون آمد . ابن زبير شخصى را بر سر راه وى گماشته بود تا وقتى بيرون مىآيد از او كسب خبر كند . و او به حسين گفت برادرت عبد اللَّه بن زبير مىپرسد چه خبر بود و چه گذشت آنجا ؟ و آن قدر پاپىاش شد تا چيزى از او در آورد . معاويه بدنبال ابن زبير فرستاد و با او ملاقات خصوصى كرد و گفت : مردم با اين كار موافقت نموده و تعهد سپرده‌اند جز پنج نفر قرشى كه تو رهبريشان ميكنى . برادرزاده ! چرا مخالفت ميكنى ؟ گفت بفرست بدنبالشان تا اگر با تو بيعت كردند منهم جزو آنها خواهم بود ، و گرنه در مورد من عجله بخرج نده . پرسيد اين كار را خواهى كرد ؟ گفت : آرى . و از او قول گرفت جريان را به كسى نگويد . سپس به دنبال عبد اللَّه بن عمر فرستاد و خصوصى با او سخن گفت سخنى نرمتر از آنچه با آن دو گفته بود . گفت : من مايل نيستم بگذارم امت محمد پس از من چون گلهء بى چوپانى باشد . ( 1 ) و از مردم براى اين كار تعهد و بيعت گرفته‌ام جز پنج نفر
هامش
( 1 ) آيا باور كردنى است كه معاويه حاضر نشود امت محمد ( ص ) را چون گلهء بى چوپانى رها كند و محمد ( ص ) خود حاضر به اين كار شده باشد ؟ ! پيامبر دلسوز و خيرخواه و حكيم ما منزه و برتر از آن است كه چنان كه برخى بناروا ادعا مىكنند رفتار كرده باشد ، حضرتش امت را بىرهبر و بىامام نگذاشته ، لكن جمعى وصيت و تعيينش را رد كرده و پشت گوش انداخته و در نتيجه مصائب و بدبختىهاى سهمگينى را باعث گشته‌اند .