تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 79

مساهمون:

ص٧٩
و يكى از « اصحاب كساء » و از خاندان پاك معصوم . از قصد و منظورت صرفنظر كن . . . معاويه گفت : من هميشه بردبار بوده‌ام . و بهترين بردبارى آنست كه با خويشاوندان صورت گيرد . برويد در پناه خدا . آنگاه به دنبال عبد الرحمن بن ابى بكر ، عبد اللَّه بن عمر ، و عبد اللَّه بن زبير فرستاد . آمده نشستند . در اين هنگام ، خدا را سپاس و ستايش كرده گفت : تو اى عبد اللَّه بن عمر ! هميشه مىگفتى دوست ندارى شبى را بى آنكه بيعت جماعتى بر عهده ات باشد بسر آورى هر چند دنيا و موجودىهايش از آن تو باشد . اينك به تو اخطار مىكنم كه مبادا وحدت مسلمانان را بهم بزنى و در راه پراكندگى جمعشان تلاش نمائى و زمينهء خونريزيشان را فراهم آورى . كار يزيد يك تقدير الهى بوده كه انجام گرفته و انسانها اختيارى در اين زمينه كه حكومتشان مىباشد ندارند . مردم بيعتشان را تأكيد كرده و پيمان محكم بسته و عهد و قرار گذاشته‌اند . اين بگفت و خاموش گشت .

عبد اللَّه بن عمر چنين گفت :

. . . معاويه ! پيش از تو خلفائى بودند و پسرانى داشتند كه پسرت بهتر از آنان نيست ، و آنان نظرى را كه تو دربارهء پسرت دارى دربارهء پسرانشان نداشتند و چنين تصميمى نگرفتند و در مورد كار حكومت علاقه و دوستى كسى را دخالت ندادند بلكه براى زمامدارى اين امت هر كه را بهتر مىشناختند برگزيدند . اين كه اخطار مىكنى وحدت مسلمانان را بهم نزنم و جمعشان را نپراكنم و خونشان را نريزم ، من چنين كارى نمىكنم انشاء اللَّه ، بلكه اگر مردم همرأى گشتند آنچه را پسنديده بود و مورد اتفاق امت محمد ( ص ) قرار گرفته بود مىپذيرم . معاويه او را دعا كرد و گفت : تو مخالفت و سركشى نخواهى كرد . سپس مطالبى شبيه آنچه به عبد اللَّه بن عمر گفته بود به عبد الرحمن بن ابى بكر گفت . عبد الرحمن در جوابش چنين گفت : تو با اين گستاخىيى كه با كار يزيد كردى به خدا قسم تصميم گرفتيم ترا محول