تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 80

مساهمون:

ص٨٠
به خدا كنيم و به او واگذاريم . قسم به آنكه جانم در دست او است بايد تعيين خلافت را به شورا واگذارى و گرنه آن را زير و رو خواهم كرد . و برخاست كه برود . اما معاويه گوشهء لباسش را گرفته گفت : يواش ! خدايا ! به هر طورى كه مىخواهى شر او را از من دور ساز . مبادا نظرت را براى شاميان اظهار كنى چون مىترسم آسيبى به تو برسانند . آنگاه آنچه را به عبد اللَّه بن عمر گفته بود به ابن زبير گفت و افزود كه تو روباه حيله گرى هستى كه از اين سوراخ به آن سوراخ مىروى تو اين دو نفر را تحريك كردى و به مخالفت كشاندى . ابن زبير گفت : تو مىخواهى براى يزيد بيعت بگيرى ؟ اگر با او بيعت كرديم به نظر تو از كداميك از شما دو نفر بايد فرمان ببريم ؟ ! از تو يا از او ؟ ! اگر از خلافت خسته شده اى استعفا بده و با يزيد بيعت كن تا ما هم با او بيعت كنم . سخن بسيار رد و بدل شد . از جمله معاويه به او گفت : مىدانم كه خودت را به كشتن خواهى داد . سرانجام آنان را از حضور خويش مرخص كرد ، و سه روز از ديدار مردم خوددارى نمود و هيچ بيرون نيامد . و چهارمين روز بدر شد و دستور داد منادى مردم را بانگ دهد كه براى يك كار عمومى اجتماع كنند . مردم در مسجد گرد آمدند . آن چند نفر را گرد منبر نشاند ، و خدا را سپاس و ثنا خوانده از يزيد نام آورد و از فضل و كمال و قرآندانيش ، و گفت : مردم مدينه ! در صدد بيعت گيرى براى يزيد بر آمده‌ام و شهر و دهى نگذاشته‌ام كه تقاضاى بيعت براى او را نفرستاده باشم . مردم همگى بيعت كردند و تسليم شدند و فقط مدينه تأخير داشته و كم لطفى نموده است . آن عده از اهالى مدينه از بيعت خوددارى كرده‌اند كه بايستى زودتر و بيشتر از ديگران به اين خويشاوندشان خدمت مىنمودند به خدا اگر كسى را سراغ مىداشتم كه براى مسلمانان بهتر از يزيد مىبود قطعا براى او بيعت مىگرفتم . در اين هنگام ، حسين برخاسته گفت : به خدا سوگند كسى را كه به لحاظ پدر و مادر و از حيث شخصيت بهتر از يزيد است رها و اهمال كرده اى . معاويه پرسيد : مثل اين است كه منظورت خودت مىباشد ؟ گفت : آرى . معاويه گفت : حالا مىگويم ، اين كه گفتى به لحاظ مادر بر او برترى دارى بجان خودم مادرت برتر
الغدير ( فارسي ) — صفحة 80 | جمعي از مترجمين / جلال الدين فارسي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)