تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 71

مساهمون:

ص٧١
پسر عموى رسول خدا ( ص ) است و اين عبد اللَّه بن جعفر ذو الجناحين پسر عموى رسول خدا ( ص ) و من عبد اللَّه بن زبير پسر عمهء رسول خدا ( ص ) ، و على از خود دو فرزندش حسن و حسين را به جا گذاشته است و تو مىدانى كه آن دو كيستند و چه شخصيتى دارند . بنابر اين اى معاويه از خدا بترس ، و تو خود ميان ما و خويش داورى . بالاخره عبد اللَّه بن عمر لب به سخن گشود و چنين گفت : خدائى را سپاس كه ما را با دينش به عزت رسانيد و با پيامبرش ( ص ) به افتخار نائل آورد . اين خلافت ، مثل رژيم امپراطورى رم شرقى يا رژيم امپراطورى رم غربى يا شاهنشاهى ايران نيست كه حكومت را پسر از پدر ارث ببرد و ولايتعهدى داشته باشد . اگر مثل آنها مىبود من پس از پدرم متصدى خلافت مىشدم . به خدا قسم مرا فقط از آن جهت به عضويت شوراى شش نفره در نياورد كه چنين وابستگىيى ميان من و پدرم وجود ندارد . خلافت منحصر به همهء قبيلهء قريش است و متعلق به كسى كه شايستهء آن باشد و مسلمانان او را بپسندند و با او موافق باشند آنكه پرهيزكارتر و پيش از همه مورد رضايت باشد . بنابر اين اگر تو مىخواهى خلافت را ( نه به كسى كه آن شرايط و خصال را داشته باشد بلكه ) به يك نوجوان قرشى بسپارى درست است يزيد از نوجوانان قريش است . لكن توجه داشته باش كه در پيشگاه خدا و به هنگام بازخواست و كيفرش از يزيد كارى به نفعت بر نخواهد آمد . در اين وقت معاويه چنين گفت : سخن گفتم و سخن گفتيد . حقيقت اين است كه پدران رفته‌اند و پسران مانده‌اند . پسرم را بيش از پسرانشان دوست مىدارم . به علاوه اگر با پسرم همصحبت شويد خواهيد ديد كه حرف زن است . حكومت از آن بنى عبد مناف بود ، زيرا خويشاوند رسول خدا ( ص ) هستند . اما وقتى رسول خدا در گذشت مردم ابوبكر و عمر را بدون اينكه از خاندان پادشاهى و خلافت باشند به حكومت برداشتند ، معذالك آن دو رويهء پسنديده اى را پيش گرفتند . بعد ، حكومت برگشت به دست بنى عبد مناف ، و تا روز قيامت در دست آنان خواهد ماند . و خدا ترا اى پسر زبير
الغدير ( فارسي ) — صفحة 71 | جمعي از مترجمين / جلال الدين فارسي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)