تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
و ترا اى پسر عمر از تصدى آن محروم كرده است ، اما اين دو پسر عمويم ( يعنى عبد اللَّه بن عباس و عبد اللَّه بن جعفر ) از جرگهء گردانندگان حكومت بيرون نخواهند بود انشاء اللَّه . سپس دستور داد كاروانش را بر بندند و ديگر بيعت يزيد را به ميان نياورد و مواجب و انعام آنان را نيز قطع نكرد ، و بعد راهى شام گشت و دم از بيعت فرو بست و آن را مطرح نساخت تا سال 51 هجرى . ( 1 ) در اين نوشتهء تاريخى ذكرى از سخن عبد الرحمن بن ابى بكر به ميان نيامده اما ابن حجر در « اصابه » نوشته است كه معاويه مردم را به بيعت كردن با يزيد خواند . حسين بن على ، ابن زبير ، و عبد الرحمن بن ابى بكر سخن گفتند . عبد الرحمن در جواب پيشنهاد معاويه گفت : مگر اين رژيم امپراطورى رم شرقى است كه هر وقت امپراطورى مرد پسرش به جايش بنشيند ؟ به خدا هرگز چنين نخواهيم كرد . ( 2 ) .

بيان ديگرى از گفتگوهاى سفر اول

معاويه به قصد حج وارد مدينه شد . ( 3 ) نزديكىهاى مدينه مردم پياده و سواره به استقبالش رفتند ، و زنان و كودكان بيرون آمدند ، و هر كس بر حسب توانائى از او استقبال نمود . و او با مخالفان نرمش نشان داد و با جمعيت صحبت كرد و براى جلب خاطر و رضايشان كوشيد و چرب زبانى نمود مگر آنان را با كارى كه ديگر مردمان كرده بودند موافق سازد . كار را به جائى رساند كه در يكى از همين صحبتها به مردم مدينه گفت : خستگى اين راه دراز را فقط به اميد ديدار شما بر تن هموار مىساختم و ناملايمات را به همين خاطر تحمل مىكردم تا اينك به ديدار شما مجاوران مزار پيامبر خدا نائل گشتم . در جوابش خوشامد بسيار گفتند . . . چون به « جرف » رسيد حسين بن على و عبد اللَّه بن عباس به استقبالش رفتند ، اشاره به آن دو به مردم گفت : اينان دو سرور بنى عبد منافند . و رو به ايشان گردانده با آنان همسخن گشت و بناى
هامش
( 1 ) الامامة و السياسة 1 / 142 - 144 + جمهرة الخطب 2 / 233 - 236 . ( 2 ) اصابه 2 / 408 . ( 3 ) اتفاق مورخان بر اين است كه در سال 50 هجرى به حج رفته است .