و نه خواهان حكم و دستورش » .
و اشاره به معاويه : « او سبكسرى منافق است و دلسنگ و پريشان عقل »
و « او فاسقى بىآبرو است »
و « او دروغسازى است پيشوا و سرمشق انحطاط و كمرهى ، و خصم پيامبر .
او بدكارى بدكارزاده است و منافقى منافقزاده كه مردم را به دوزخ مىخواند »
و فرمايشات بسيار ديگر كه در همين جلد خوانديم .
گفتهء ابو ايوب انصارى را به نظر آوريم كه مىگويد :
« بتى بتزاده است . بناچار به اسلام درآمد و به اختيار از آن بدر گشت .
ايمان آوردنش ديرى نيست و نه نفاقش چيز نو ظهورى »
و گفتهء معن السلمى - صحابى بدرى را كه « هيچ زن قرشىيى از مردى فرشى بدتر از تو نزاده است . »
بالاخره فرمايشات امام حسن مجتبى و برادرش امام حسين سيد الشهدا - صلوات اللَّه عليهما - و عمار بن ياسر ، و عبد اللَّه بن بديل ، سعيد بن قيس ، عبد اللَّه بن عباس ، هاشم بن عتبهء مرقال ، جارية بن قدامه ، محمد بن ابى بكر ، و مالك بن حارث - اشتر را . ( 1 )
اين است وضع مجتهدى كه از اسيران آزادشدهء فتح مكه بوده است ، و نظر برجسته ترين اصحاب پيشاهنگ به وى ، نظر كسانى كه از آشكار و نهانش خبر داشتهاند و خردى و جوانى و پيريش را به چشم ديدهاند . حال شما اختيار داريد يكى از اين دو نظر را كه دربارهء معاويه هست برگيريد و بپذيريد : نظرى كه خدا و پيامبر و جانشينانش و اصحاب مجتهد و عادل و نيكروش دربارهء او دادهاند و نظرى كه ابن حزم و ابن تيميه و ابن حجرها دربارهء او داده و خواستهاند با عذر و بهانه تراشى پرده بر جنايات و قلم عفو بر گناهانش بكشند .
دومين بهانه
دومين بهانه اى كه ابن حجر در دفاع از معاويه تراشيده و در « صواعق » نوشته
هامش
( 1 ) رك : همين جلد .