است چون از روى اجتهاد و تفسير شخصى سر زده است .
همچنين دقت بايد كرد در پيش گوئى پيامبر ( ص ) كه معاويه به سلطنت خواهد رسيد و در دستورش كه بايد نيكرفتارى كند . و پى برد كه خلافت معاويه درست و شرعى بوده است و پس از آنكه حسن ( مجتبى عليه السلام ) به نفع وى از كار كناره گيرى كرد حق خلافت يافته است ، زيرا همين كه دستور مىدهد در سلطنت خويش نيكرفتارى كند دليل است بر اين كه سلطنت و خلافتش بر حق است و تصرفات و اعمالش به لحاظ صحت و حقانيت خلافتش درست است نه به لحاظ چيرگى نظامى و سياسىاش ، زيرا هر كه با قدرت اسلحه بر مسلمانان مسلط و حاكم شود فاسق و زشتكار و قابل سرزنش است و نبايد به او تبريك گفت و پيروزيش را مژده اى شمرد و به چنين كسى نبايد دستور داد كه نيكرفتارى كن بلكه بايد به او تشر زد و بد گفت و كارهاى زشت و فساد احوال و بطلان اساس حكومتش را بر ملا ساخت .
بنابراين اگر معاويه حاكمى بود كه به قدرت اسلحه و به زور بر مسلمانان حاكم شده بود پيامبر ( ص ) به آن اشاره مىفرمود يا به خودش گوشزد مىكرد ، و چون نه تنها تصريح نكرده ، بلكه اشاره هم نفرموده است . مىفهميم معاويه پس از اين كه حسن ( مجتبى عليه السلام ) بنفع او كناره گيرى كرده خليفهء بر حق و امام راستين بوده است . » ( 1 )
اين همهء زورى است كه ابن حجر براى دفاع از معاويه و تبرئهء او زده است !
بر روايات تاريخىيى كه ابن حجر بدان استناد كرده از چندين جهت اعتراض و ايراد وارد است بدين قرار :
1 - از لحاظ ماهيت معاويه
سياههء شرم آور اعمال او را از نظر مىگذرانيم مىبينيم محال است پيامبر ( ص ) نه تنها چنين تمجيدهائى ، بلكه بسيار كمتر از آنها را از او به عمل آورد . ما زندگى تباه و پرگناه او را از نظر گذرانديم و مىدانيم كه چنان حيات آلوده اى هرگز در خور تحسين و ستايش نيست و با آن جور در نمىآيد ، زندگانىيى كه يكروزش هم
هامش
( 1 ) ص 130 .