بر عهده اش باشد سپرى گرداند ( 1 ) و اگر بدين حال بميرد مرگى جاهلى داشته و به وضع جاهليت از دنيا رفته است ؟ ! يا فقه و اجتهادش چنين حكم مىكرد كه او از اين احكام كلى و عمومى - كه پيامبر اكرم ( ص ) هيچكس را از آن مستثنى نفرموده - مستثنى است ؟ ! يا بى اطلاعيش از احكام و غفلتش دربارهء خودش سبب شد كه طمع به اين ببندد كه خود خليفه باشد و با او به خلافت بيعت كنند و بنام خدا و پيامبر ( ص ) فرمان براند ؟ ! و اين از صلاحيت و شايستگى وى بس دور بود و اسير آزاد شده اى چون او كه پدرش هم اسير آزاد شده بود از علم و خردمندى بىبهره بود و نص و اجماعى دربارهء خلافتش وجود نداشت بهيچوجه شايستهء تصدى خلافت نبود و تنها مايه اش براى آن جاه طلبى بود و نفعجوئى و كامگيرى و شرارت ، و هيچ نمىانديشيد كه با اين وضع و رفتارش به حال جاهليت خواهد مرد و مرگى جاهلى خواهد داشت و بر حال ايمان به « سواع » و « هبل » بتهاى عصر سياه شرك از دنيا خواهد رفت .
توجهى ديگر
حديث معاويه را كه پيامبر ( ص ) فرمود « هر كس بدون امام بميرد مرگى جاهلى داشته است » حافظ هيثمى در « مجمع الزوائد » ( 2 ) و ابو داود طيالسى در « مسند » ( 3 ) از طريق عبد اللَّه بن عمر ثبت كردهاند ، و ابو داود با اين افزوده كه « . . . و هر كس پيوند اطاعت بگسلد به صحنه قيامت در حالى در خواهد آمد كه هيچ دليل پسنديده اى ( براى دفاع از كار خويش ) ندارد . »
اين حديث با احاديث ديگرى كه با همان مضمون : ولى بعبارات گوناگون از طرق مختلف روايت گشته تحكيم گرديده است ، از آن جمله روايتى كه مىگويد :
پيامبر ( ص ) فرمود : هر كه در حالى مرد كه بيعتى بر عهده نداشت به حال
هامش
( 1 ) المحلى ، ابن حزم 9 / 359 .
( 2 ) . 5 / 218 .
( 3 ) ص 259 .