معاويه بود و تبهكارى و گناهش در اين مورد بيش از كسى است كه قبلا بدعت تغيير ترتيب خطبه را گذاشته است ، زيرا معاويه گر چه مقلد بدعت است و نه بدعتگزار اين بدعت را با تبهكارى سهمگينترى آميخته است . توجه كنيد به اين فرمايش به صحت پيوستهء پيامبر اكرم ( ص ) كه : هر كس على را دشنام داد مرا دشنام داده و هر كس مرا دشنام دهد خدا را دشنام داده باشد . ( 1 ) و فرمايشش كه على را دشنام ندهيد ، زيرا او را بهره از وجود الهى است . ( 2 ) و به اين كه مگر مسلمان با وجود نص مخصوصى كه دربارهء مولاى متقيان هست و نصوص كلىيى كه دربارهء دشنام دادن به انسان مؤمن هست مانند « دشنام دادن به مسلمان ، زشتكارى است » ( 3 ) مىتواند فتوا دهد و بگويد دشنام دادن به مولاى متقيان امير المؤمنان على عليه السلام روا است ؟ ! مگر مسلمانى هست كه شك داشته باشد كه امير المؤمنين على ( ع ) نخستين مسلمان است و از خودشان براى تصرف و عهده دارى امورشان ذيحقتر است و سرور مسلمانان است و اميرشان ؟ !
معاويه يكى از قوانين كيفرى اسلام را اجرا نمىكند
« ماوردى » و ديگر مورخان نوشتهاند : « چند دزد را پيش معاويه آوردند .
دستور داد دستشان را قطع كنند . آخرين دزد پيش از اينكه دستش را قطع كنند ، اين ابيات را بنا كرد به خواندن :
دست راستم را اى امير المؤمنين مىخواهم كه در پناه گذشت خويش
مصون دارى و نگذارى آسيبى زشتى آور ببيند
دستم اگر از عيب ( دزدى ) پاك مىبود زيبا بود
و زيباروئى نيست كه از عيبى زشتناك برى باشد
هامش
( 1 ) حديثشناسان با سندهائى كه رجالش همگى ثقه و مورد اعتمادند ثبتش كردهاند و و حاكم و ذهبى صحيح دانستهاند ،
( 2 ) حلية الاولياء 1 / 68 .
( 3 ) بخارى و مسلم و ترمذى و ابن ماجه و نسائى و حاكم و دارقطنى و ديگر محدثان در كتابهاى « صحيح » و « مسند » خويش ثبتش كردهاند .