احكامش روا مىدارد او را به آتش دوزخ نخواهد كشانيد ؟ ! ضمنا فهميده مىشود كه معاويه اولين بارش نبوده كه به اميد توبه مرتكب گناه مىشد ، بلكه كار و بارش همين بوده است و اين رويه و پندارش سبب مىشود كه نظام اسلام و شريعتش تعطيل گردد و كسى به آن عمل ننمايد و آداب و مقررات اسلام بى اجرا بماند و بى اثر گردد و تبهكاران كه بسيارى از جنايات و گناهان را از ترس كيفر فورى ترك مىكنند ، با چنين خرافات و چرندياتى گستاخ گشته دست به هر جنايتى بيالايند . و هيچ كار زشتى نماند كه نكنند . و روح و جان خلق را نيالايند و آرامش را از ميان نبرند ، و اين سبب مىگردد كه تشريع اسلامى نتواند هدف عالى و نهائى خويش را تحقق بخشد و بند بر دست و پاى سركشان و گناهورزان گستاخ و چموش نهد .
گرفتيم كه توبه هر نافرمانى و گناهى را بشويد ، اما چه كسى به معاويه گفته و از پيش خبر داده كه توبه اش در آن مورد پذيرفته خواهد شد ؟ ! حال آن كه مىدانيم « توبه پذيرى براى خدا فقط منحصر به كسانى است كه از روى نادانى كار زشت مىكنند و بعد به زودى توبه مىنمايند ، اينان هستند كه خدا توبه شان را مىپذيرد ، و خدا بسيار دانا و حكيم است ، توبه براى كسانى نيست كه كار زشت مىكنند تا آنكه وقتى مرگشان در رسيد مىگويند من اكنون توبه مىكنم ، و نه براى كسانى است كه در حال كافر بودن مىميرند ، اينها را برايشان عذابى دردناك مهيا كردهايم . » ( 1 )
معاويه لباسهايى مىپوشد كه جايز نيست
ابو داود از طريق خالد اين روايت را ثبت كرده است : مقدام بن معدى و عمرو بن اسود و يكى از قبيلهء بنى اسد كه ساكن « قنسرين » بود به نمايندگى نزد معاوية بن ابى سفيان رفتند . معاويه به مقدام گفت : آيا خبر دارى كه حسن بن على مرده است ؟ مقدام برگشت . مردى ( 2 ) به او گفت : به عقيدهء تو اين مصيبتى است ؟
هامش
( 1 ) نساء 17 و 18 .
( 2 ) ابو داود چنين ثبت كرده اما احمد حنبل در مسند 4 / 130 به اين عبارت كه « معاويه به او گفت :
به عقيدهء تو اين مصيبتى است ؟ « و از اين معلوم مىشود كه ابو داود تا چه اندازه از امانت و نقل درست روايات تاريخى بهره داشته است !