گفت : چطور اين را مصيبت نمىدانم حال آن كه پيامبر خدا ( ص ) او را در آغوش مىگرفت و مىفرمود : اين از من است و حسين از على است . آن كه از قبيلهء بنى اسد بود گفت : او آتشپاره اى بود كه خداى عز و جل بيفسردش . مقدام به گفتهء خويش چنين ادامه داد : من امروز آن قدر سخنان ناراحت كننده به تو خواهم گفت كه به خشم آئى . اى معاويه ! اگر راست گفتم سخنم را تصديق كن و اگر دروغ گفتم تكذيب كن . گفت : همين كار را خواهم كرد . مقدام گفت : ترا به خدا قسم آيا مىدانى پيامبر خدا ( ص ) از پوشيدن جامهء ابريشمين نهى كرده است ؟ جوابداد : آرى . گفت :
ترا به خدا قسم آيا مىدانى پيامبر خدا ( ص ) از پوشيدن پوست حيوانات درنده و سوار شدن بر آن نهى كرده است ؟ گفت : آرى . گفت : به خدا قسم من همهء اينها را در خانهء تو اى معاويه ديدهام ! معاويه گفت : حالا فهميدم كه از دست تو اى مقدام رهائى ندارم ! » ( 1 )
به كسى كه اقرار كند بسيارى از كارهاى خلاف شرع را - كه بر ناروائيش اتفاق است - مرتكب گشته اميد خيرى مىتوان برد ! وقتى به او تذكر دادند كه حكم شرع دربارهء كارهايش چيست - حكمى كه از ياد برده يا به آن بى اعتنائى كرده - چرا دست از كارهاى خلاف شرعش بر نداشت ؟ ! معاويه در حقيقت « طاغوت » و سلطهء نامشروعى بود كه مثل فرعونها عمل مىكرد و از گناه و خلاف شرع باكى نداشت و از سنت ثابت پيامبر ( ص ) بى مهابا تخلف مىنمود . به به ! از حاكمى كه بدون رضاى مردم بر حكومتشان دست اندازد و بر خلاف دين و شريعتشان بر آنها حكومت كند و در زندگانى شخصى پايبند آئينشان نماند !
امير المؤمنين على بن ابيطالب ( ع ) در نامه اى به عمرو بن عاص مىنويسد :
« . . . تو دينت را تابع دنياى كسى كرده اى كه گمراهيش آشكار است و بى حيا و بىآبرو است . . . » ابن ابى الحديد در شرح اين فرمايش مىنويسد : « ترديدى نيست كه معاويه گمراهيش و تجاوز كاريش آشكار بوده است و هر تجاوز كار ( از دين و سنت ) ى گمراهگر است ، اما اين كه بىحيا و بىآبرو بوده است از آن جهت كه معاويه خيلى هوسبازى و بى عفتى مىكرده و شبنشينى و محفلهاى عياشى داشته
هامش
( 1 ) سنن ابى داود 2 / 186 .