تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
سوگند مىدهم آيا رسول خدا ( ص ) از جمع بين حج و عمره نهى نفرمود ؟ گفتند : اين را نه ! . . . يا بعبارتى ديگر پرسيد : مىدانيد كه او از متعه - يعنى متعهء حج - نهى فرمود ؟ گفتند : خدايرا ! نه ! ( 1 ) معاويه اصرار داشت هر بدعتى را كه در برابر سنت ثابت و مسلم پيامبر ( ص ) گذاشته شده احيا نمايد . به همين سبب در اين مورد نيز سركشى و نافرمانى نموده و با سنت جنگيد ! در جلد ششم ديديم كه متعهء حج را قرآن تجويز نموده و تا آخر حيات پيامبر اكرم ( ص ) نسخ و الغا نگشته و در دورهء حكومت ابو بكر و بخش اول حكومت عمر بدان عمل مىشده تا وى آن را منع نموده است . بنابراين ، كار معاويه كه پيروى از منع عمر بوده يا دين نشناسى و بىاطلاعيش از سنت را ثابت مىنمايد يا بىدينى و بىايمانيش را ، و بهتر است هر دو را ثابت بدانيم ، و بىدينى بيشتر از بى اطلاعى و دين نشناسى به او مىخورد ! 4 - حمران مىگويد : معاويه گفت : شما نمازى مىخوانيد كه ما كه با پيامبر خدا ( ص ) معاشر بوديم نديديم بخواند ، و از آن نهى كرد يعنى دو ركعت نماز پس از عصر . ( 2 ) در جلد ششم ديديم كه نماز پس از عصر در دورهء نبوى اقامه مىشده و حضرتش مىخوانده و تا آخر عمر تركش نكرده است اصحابش همچنان آن را خوانده‌اند تا عمر منعشان كرده است و اصحاب بر او پرخاش كرده و دليل آورده‌اند كه آن سنتى ثابت است و سنت خدا را تبديل و تغيير رخ ندهد ، هر چند عمر گوش به استدلالشان نداده است و آن بدعت را پىگرفته تا معاويه پيدا شده و وضع را بدتر كرده است و نهى از آن نماز را به پيامبر ( ص ) نسبت داده است ! حال آيا اين از نادانى و بىاطلاعيش دربارهء سنت بوده است يا بهره اش از فقه و دين بيش از اين نبوده است ؟ ! مطلب را بايد شنيد و حق را گفت خواه عليه گوينده باشد و خواه بجانبش . 5 - از چند طريق از معاويه نقل شده كه از زبان پيامبر ( ص ) مىگويد : هر كه
هامش
( 1 ) رك : مسند 4 / 92 ، 95 ، 99 . ( 2 ) رك : غدير 4 .