به احكام ندارد مثل روايتى كه مىگويد پيامبر ( ص ) و ابو بكر و عمر هر سه در شصت و سه سالگى مردند ، يا آن كه مىگويد : پيامبر ( ص ) را ديدم كه زبان حسن را مىمكيد ، آيا كمكى به استنباط احكام دين مىكند يا خلائى را براى مجتهدان پر مىنمايد ؟ !
اينك جاى آن است كه دگرباره به متن احاديث وى پرداخته به حسابش برسيم :
1 - معاويه به خانهء عائشه مىرود . عائشه به او مىگويد : نترسيدى مردى را به كمينت بنشانم تا ترا بكشد ! مىگويد : مىدانستم در حالى كه در خانهء امان هستم چنين كارى نخواهى كرد ، و شنيده اى كه پيامبر ( ص ) مىفرمايد : ايمان مانع حملهء غافلگيرانه و كشتن است . آنگاه مىپرسد : در رابطه با تو و از لحاظ بر آوردن تقاضاهايت چگونهام ؟ عائشه جواب مىدهد : خوب . معاويه مىگويد : بنابراين ، حرف و قضيهء آنها را بگذار براى وقتى كه به دادرسى پروردگار عز و جل مىرويم . ( 1 )
از اين حديث بر مىآيد كه ام المؤمنين عائشه كشتن معاويه را جايز مىدانسته به خاطر جرائم و جناياتى كه مرتكب گشته و خونهاى ناحقى كه ريخته است ، تا جائى كه جايز مىديده مردى را به كمينش بنشاند تا او را اعدام كند ، و معاويه وى را با اين سخن كه در خانهء امان و در عهدهء حمايت او و در رفتار با او خوب است قانع و منصرف مىگرداند تا كيفرش را روز قيامت ببيند . همچنين فهميده مىشود كه معاويه هيچ دليل و مستمسكى براى رد اتهام و كيفرى كه عائشه متوجه او مىدانسته نداشته و به هيچ وجه نتوانسته ثابت كند كه مستوجب اعدام نيست . تنها كارى كه توانسته اين بوده كه موعد كيفر را به وقت ديگر موكول نمايد و بتأخير اندازد .
اين هم عجب است كه عائشه قانع شده و از تقصير معاويه به اين عذر در گذشته كه رابطه اش با او خوب است هر چند رابطه اش با خدا خوب نباشد و نه رفتار وى با برادرش محمد بن ابى بكر ، و گرچه او قاتل محمد بن ابى بكر باشد و به حكم خدا واجب القتل . گرچه عائشه به بهانهء اين كه رفتار معاويه با وى خوب بوده از خون برادرش محمد بن ابى بكر در گذشته باشد خدا هرگز كيفر آن قتل را
هامش
( 1 ) مسند احمد 4 / 92 .