حمل دانه اى جهد يا « اجتهاد » ورزيد . در اصطلاح علماى اصول ، اجتهاد در مورد كارى خاص به كار مىرود دربارهء نهايت سعى و كوشش در جستجوى تصورى از يك حكم شرعى به طورى كه احساس شود بيش از آن امكان ندارد . مجتهد به كسى گفته مىشود كه متصف به صفت اجتهاد باشد و دو شرط دارد : اول اين كه از وجود پروردگار متعال آگاه باشد و از صفات واجبش و كمالاتى كه در خور آن است ، و بداند كه او واجب الوجود است به خودى خود و فى حد ذاته وحى است و عالم و قادر و مريد و انديشمند و بيانگر ، تا بر اين اساس بتوان به تصور آورد كه پروردگار تعيين تكليف و وظيفه مىكند و قانون مىگزارد و حكم مىكند ، و نيز پيامبر را باور داشته باشد و شريعتى را كه با معجزات و آيات درخشان اظهار و ارائه نموده راست داند تا احكامى كه به وى اسناد مىدهد حكم حقيقى باشد . لازم نيست دقائق علم كلام ( و عقيده شناسى ) را بداند و چون متكلمان و عقيده شناسان نامى در اين علم متبحر باشد بلكه كافى است علمش در اين زمينه متكى به دلائل تفصيلى باشد به طورى كه بتواند آن دلائل و عقايد را تقرير و تحرير نمايد و انتقادات و رديهء شبهه آوران را رد كند و بگويد همانگونه كه رسم علماى اصول بلند پايه و سترگ هست ، يا دلائل اين امور را نه تفصيلا ، بلكه اجمالا بداند . شرط دوم اين كه مدارك احكام شرعى و انواع آن را بداند و بشناسد و نيز روشهاى اثبات آن و وجوه دلالتهاى آن را و اختلاف مراتب و شرايط اعتبار آن را به شرحى كه آمد . و بداند وقتى آن مدارك با يكديگر تعارض داشتند چگونه و از چه جهات يكى را بر ديگرى ترجيح مىدهند و چگونه احكام را از آنها نتيجه گيرى مىكنند و بر مىآورند ، و بتواند آنها را بنويسد و تقرير نمايد و اعتراضات و اشكالات وارده را رفع كند . اين جمله را وقتى مىتواند كه راوى شناس باشد و عالم در شناخت روشهاى جرح و تعديل و تميز صحيح از سقيم چنان چون احمد بن حنبل و يحيى بن معين . و شرايط و شأن نزول آيات را بداند و ناسخ و منسوخ را در زمينه آيات مربوط به احكام تميز دهد و لغت شناس و عالم نحو باشد . البته لازم نيست در لغتدانى مثل اصمعى باشد يا در علم نحو مثل سيبويه و خليل ، بلكه همينقدر كه از اوضاع عرب و رسم و عادتشان در خطاب و گفتگو اطلاع داشته
الغدير ( فارسي ) — صفحة 224
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٢٢٤