و اگر كسى از ايشان بدى به آن ستمگران و تبهكاران گفت مستوجب كشتن و بستن و شكنجه و تبعيد است و به اجتهادش - خواه درست باشد و خواه اشتباه - اعتنائى نبايد كرد . و بر همين اساس عمل كردهاند آن جماعت از روز نخست و همان وقت كه بناى ستم و انحراف نهاده شد تا به امروز . به فرهنگهاى شرح حال رجال و به تاريخ مراجعه كنيد ملاحظه خواهيد كرد كه بر اين سخن دو شاهد عادلند و دو گواه راست . پيش دستتان سخن ابن حجر هست در كتاب « الصواعق » كه در موضوع لعنت كردن بر معاويه مىگويد : « در مورد اين كه بعضى بدعت خواهان به او دشنام مىدهند و لعنت مىفرستند در موردش سرمشقى هست از ابو بكر و عمر و عثمان و بيشتر اصحاب ، بنابراين حرف آنها قابل اعتنا نيست و نه مىتواند اساس كار قرار گيرد و اين حرف از جماعتى سر زده است كه احمقند و نادان و نافرمان كه خدا التفاتى ندارد به آنها و به اين كه در چه وادىيى سر گشته و گمراهند و خدا لعنتشان كرده و خوارشان گردانيده به بدترين شكلى و اسلحهء اهل سنت را - كه حجتهاى مستحكم و برهانهاى قاطع در رد بدگوئى به ائمه و پيشوايان برجسته و ممتاز دارند - بر سرشان مسلط كرده است . » ( 1 )
مىدانيد ابن حجر چه كسى را لعنت مىكند و دشنام مىدهد ؟ ! و ناسزاهايش متوجه چه كسى است ؟ ! حديث لعنت فرستادن رسول خدا ( ص ) بر معاويه را به ياد آوريد و احاديث لعنت كردن امير المؤمنين على ( ع ) به معاويه را و لعنتهائى را كه در دعاى دست در نمازش بر او مىكرد و لعنت كردن ابن عباس و عمار ياسر و محمد بن ابى بكر را و نفرينى را كه ام المؤمنين عائشه در تعقيبات نمازش مىكرده و ديگر اصحاب تا روشن شود كه لعنت و دشنام ابن حجر متوجه كيست ! خودتان قضاوت كنيد .
هامش
( 1 ) ص 132 .