باشد ماستمالى خواهد كرد و ديگر هر كارى بر خلاف قرآن و سنت كرده عمل شرعى و طبق اجتهاد و فتواى شخصى خواهد بود و نام گناه و جنايت و نافرمانى در برابر خدا و پيامبر ( ص ) بر آن نميتوان نهاد ! او نمىداند يا خود را به نفهمى مىزند كه چنين اجتهاد و استنباطى - استنباطى كه مخالف نص و در برابر نص صريح قرآن و سنت باشد - بىارزش و بىاعتبار است و اساسا اجتهاد و استنباط نام ندارد ! ابن حجر شنيده كه انسان مىتواند بر خلاف اجتهاد مجتهدان اجتهاد و استنباط نمايد ، لكن نفهميده كه ديگر بر خلاف حكم خدا و پيامبر ( ص ) نمىتوان اجتهاد و اظهار رأى كرد !
بارى ، ابن حجر و كسانى كه پيش از او به اين توجيهات و بهانه آورىها جهت تبرئهء معاويه پرداختهاند و كسانى كه پس از او چنين كردهاند ( 1 ) پنداشتهاند اجتهاد و استنباط احكام فقهى كارى بى ضابطه و بى قاعده است نه آنكه اصول و قواعد و ضوابطى داشته باشد كه اگر طبق آنها عمل نشد باطل و نادرست باشد ، و كارى است كه به دلخواه صورت مىگيرد و آراء اجتهادى چندان كشدار و سازگار است كه با هر هوس و خواهشى جور مىآيد و چنان است كه بوسيله اش مىتوان خلافكارى و گناهورزى خالد بن وليد را توجيه و تبرئه كرد و گفت طبق اجتهادش آن فجايع را در حق قبيلهء بنى حنيفه و رئيس پاكدامن و نيكوكارش مالك بن نويره مرتكب گشته و خون بى گناهان را ريخته و با همسر مسلمانى خيانتكارانه همبستر شده است ! ( 2 ) و گفت ابن ملجم مرادى ( 3 ) - كه طبق فرمايش پيامبر راستگو و امين نگونسارترين موجود همهء نسلهاى پس از پيامبر ( ص ) است - طبق اجتهادش دست به وحشتناكترين گناهان زده و حرمت گرامىترين مقدسات اسلامى را لگدمال كرده و خون خليفهء بر حق و پيشواى پارسايان را در محراب پرستش ريخته و مجسمهء فضيلت و تقوى را واژگون كرده و آن را كه خدا و پيامبرش بسيار ستودهاند و قرآن « خود » پيامبر شمرده است كشته و امت اسلام و بشريت را از فيض دانش
هامش
( 1 ) امثال شيخ على قارى و خفاجى در دو شرحى كه بر « شفا » 3 / 166 نوشتهاند .
( 2 ) رك : غدير 7 .
( 3 ) رك : غدير 1 .