تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
نخستين بازمىگردانند و اگر حاضر نشد باز گردد با او به خاطر اين كه راهى غير از راه مؤمنان پيش گرفته مىجنگند و خدا عهده دار كيفرش خواهد بود و به جهنم درخواهد انداختش تو بدفرجامى است . بنابراين ، به تصميم عمومى مسلمانان گردن گذار ، چون خوشايندتر از هرچيز برايم اين است كه تو راه عافيت و آشتى پوئى ، اما در صورتى كه تو خود را به گرفتارى دراندازى و سر ناسازگارى پيش آرى با تو خواهم جنگيد و از خدا عليه تو مدد خواهم جست . دربارهء كشندگان عثمان پر گفته اى . اگر از نظر و سركشىات برگشتى و به تصميم عمومى مسلمانان گردن نهادى و بعد عليه آن عده نزد من اقامهء دعوا كردى حكم قرآن را بر تو و آنها اجرا خواهم كرد . اما آنچه تو مىخواهى و پيشنهاد مىنمائى فريب كودك بيش نيست . توجه داشته باش كه تو از اسيران آزاد شده اى كه خلافت براى آنها روا نيست و پيمان بيعت امامت با آنها نمىتوان بست و نه به عضويت شورا در مىآيند . جرير بن عبد اللَّه بجلى را به نمايندگى نزد تو و مردم آن سامان فرستادم و او از اهل ايمان و مهاجران است . با او بيعت كن . و لا قوة الا باللَّه . جرير با نامهء على به ملاقات معاويه رفت . وقتى معاويه در ابراز نظر و جواب تأخير نمود جرير او را به بيعت خواند و برانگيخت . معاويه در جوابش گفت : جرير ! بيعت كار ساده اى نيست ، بلكه كارى است داراى عواقب مهمى . به من مهلت بده . آنگاه اشخاصى را كه طرف اعتمادش بودند دعوت كرد و با آنان به مشورت پرداخت . برادرش عتبه به او گفت : در اين كار از عمرو بن عاص كمك بگير ، زيرا مىدانى او چه كسى است . معاويه به عمرو عاص - كه در فلسطين بود - نوشت : . . . ماجراى على و طلحه و زبير حتما به اطلاعت رسيده است . مروان بن حكم با تنى چند از اهالى بصره پيش من آمده‌اند ، و جرير بن عبد اللَّه بعنوان بيعت گرفتن از من براى على پيش ما آمده است . من خوددارى كردم به انتظار نظر تو ، بنابراين به سلامتى بيا تا دربارهء امورى با تو مذاكره كنم شايد اگر خدا بخواهد از حسن رأى تو استفاده شود .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 179 | جمعي از مترجمين / جلال الدين فارسي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)