بلافاصله پس از آن كه با حضرتش بيعت شد به معاويه چنين نوشت :
پس از سپاس و ستايش پروردگار ، مىدانى كه چه حجتها برايتان آوردم و از شما رخ برتافتم تا آنچه ناگزير بود و اجتناب ناپذير رخ داد . و داستان آن دراز است و سخن بسيار . گذشته گذشته است و رخ دادهها رخ داده است . اينك از كسانى كه در آن سامانند بيعت بستان و با هيئتى از يارانت نزد من بيا . و السلام .
و بعبارتى ديگر :
پس از سپاس و ستايش پروردگار ، مردم عثمان را بدون مشورت با من كشتند و پس از مشورت با يكديگر و در حال اتفاق و همداستانى با من بيعت كردند .
بنابراين به محض دريافت نامهام برايم بيعت بگير و اشراف اهل شام را كه در آن سامانند به صورت هيئتى نزد من اعزام كن .
ابن قتيبه اين نامه را به عبارت ديگرى آورده است . معاويه در جواب مىنويسد :
پس از سپاس و ستايش پروردگار ،
ميان من و « قيس » سخن و خطاب نخواهد بود هر چه هست شمشير است و گردن زدن .
حضرتش در نامهء ديگرى به معاويه مىنويسد : جريان قتل عثمان - خدا بيامرز - را خبر دارى و بيعت عمومى مردم را با من و سرانجام و كشته شدن كسانى را كه پيمان بيعتشان را با من گسستند . بنابراين در برابر تصميم عمومى مردم سر فرود آر ، و گرنه من همانم كه مىشناسى و دور و برم همانان كه ميدانى . و السلام .
و از جمله مطالبى كه در نامه اى با جرير بجلى فرستاد اين : بيعتى كه در مدينه با من صورت گرفته ترا كه در شامى متعهد و پايبند كرده است ، زيرا همان كسانى با من بيعت كردهاند كه با ابو بكر و عمر و عثمان بيعت كردند و همان تعهدات را كه در برابر آنها كردند . بنابراين ، حاضران حق ندارند با ديگرى بيعت نمايند و غايبان حق ندارند اين بيعت را رد كنند . چون شورا حق مهاجران و انصار است ، و هر گاه دربارهء ( خلافت ) شخصى اتفاق يافتند و او را امام خواندند مايهء خشنودى خدا خواهد بود و هر كه با انتقاد و اعتراض يا بدعتى سر از رأيشان بپيچيد او را به وضع
الغدير ( فارسي ) — صفحة 178
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٧٨