تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
در ميان يمنىها نطقى به اين مضمون ايراد كن : او دشمنى است و خويشاوندانش با او همرأى و همراه اند افعىهاى گوناگونى هستند كه بعضى شان قاتل ( عثمان ) اند و برخى تحريك كننده و جمعى بيغما برندهء خانه و جامه اش من قبلا فرماندهء شما در شام بودم و اينك من و شما بايستى حق يكديگر را ادا كنيم و شما - قسم به آنكه كوه را استوار و برقرار گردانيد - در هنگامهء نبرد چون درياى خروشان و پيشتاز بوديد . خلاصه ، در نطقت خواه بسيار گوى و خواه اندك چون شام امروز جز تو صاحبى ندارد ، بنابراين سخن بصراحت بگو و چربزبانى و سياستبازى مكن . جرير مدت سه ماه نزد معاويه ماند ، و آورده‌اند كه چهار ماه . و معاويه پيوسته او را سر مىدوانيد و از بيعت كوتاهى مىنمود . ناچار على به او نوشت : سلام بر تو . پس از سپاس و ستايش پروردگار ، به محض رسيدن نامه‌ام معاويه را وادار كن كه حرف قطعى بزند ، و او را سخت بگير تا كار را فيصله دهد ، و مخيرش گردان ميان جنگى قطعى و آشتىيى ننگ آور . هر گاه جنگ را برگزيد ، اعلام جنگ متقابل بده ، زيرا خدا خائنان ( پيمانشكن ) را دوست نمىدارد و اگر آشتى را برگزيد از او بيعت بگير و بيا . و السلام معاويه در جواب برايش نامه اى همراه جرير فرستاد به اين مضمون : پس از سپاس و ستايش خدا ، اگر آنان كه با تو بيعت كردند ، در حالى با تو بيعت مىكردند كه از خون عثمان پاكدامن بودى درست مثل ابو بكر و عمر و عثمان - رضى اللَّه عنهم اجمعين - بودى ، اما تو مهاجران را تحريك كردى كه خون عثمان را بريزند و انصار را نگذاشتى به دفاعش برخيزند ، تا نادان از تو فرمان برد و ناتوان به وسيلهء تو توانا گشت . مردم شام جز جنگيدن با تو به هيچ كارى راضى نشدند و مىخواهند با تو بجنگند تا كشندگان عثمان را تحويل آنها بدهى . اگر اين كار را كردى امر تعيين خليفه به شوراى مسلمانان واگذار خواهد