تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
پس از مدتى معاويه به جرير گفت : اينك نظرم را اتخاذ كرده‌ام . پرسيد : بگو چيست ؟ گفت : از قول من به على بنويس كه ماليات گيرى شام و مصر را به من بدهد و اگر مرگش فرا رسيد براى هيچكس از من بيعت جانشينى نگيرد ، من اين حكومت را به او وا مىگذارم و به او مىنويسم كه خليفه است . جرير گفت : هرچه مىخواهى بنويس . معاويه همين مطالب را به على نوشت . چون نامهء معاويه به - على رسيد دانست كه حيله اى به كار بسته است . به جرير بن عبد اللَّه چنين نوشت : . . . تنها مقصود معاويه از تقاضا و پيشنهادش اين است كه تعهد بيعتى در برابرم بر گردن نداشته باشد و آن مقدار از حكومت كه مايل است بر گيرد ، و مىخواهد ترا آن قدر معطل كند و نگهدارد تا مزهء دهن مردم شام را دريابد . قبلا مغيرة بن شعبه - وقتى در مدينه بودم - به من پيشنهاد كرد كه معاويه را به استاندارى شام بگمارم : اما من نپذيرفتم ( 1 ) و خدا نخواست كه گمراهگران را بهمدستى برگزينم . اگر با تو بيعت كرد كه خوب ، و گرنه بيا . و السلام . ( 2 ) چون نامهء معاويه در ميان اعراب منتشر گشت برادر مادرى عثمان ، وليد بن عقبه در نامه اى به معاويه اين ابيات را نوشت : معاويه ! شام شام تو است ، بنابراين محكم بچسب به شام ، و افعىها را به آن راه مده با تيغ بران و نيزه از آن دفاع و حمايت كن و سست بازو مشو و اهمال مكن على جواب ترا انتظار مىبرد جوابش را با جنگى بده كه موى سر را سپيد مىگرداند ! يا اين كه راه آشتى پيش گير ، زيرا براى كسى كه نمىخواهد بجنگد آشتى مايهء آسايش است ، يكى از اين دو را برگزين
هامش
( 1 ) رك : غدير 6 . ( 2 ) كتاب صفين ، 38 ، 58 ، 59 + الامامة و السياسة 1 / 82 ، و در چاپى ديگر 72 + شرح ابن ابى الحديد 1 / 136 ، 249 - 251 .