تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
ابن ديزيل از طريق عمرو بن سعد چنين روايت كرده است : « قرآنآموزان عراقى و شامى در منطقه اى اردو زدند و نزديك به سى هزار نفر بودند . جمعى از قرآن آموزان عراقى از آن ميان عبيدة السلمانى ، علقمة بن قيس ، عامر بن عبد قيس ، عبد اللَّه بن عتبة بن مسعود و بعضى ديگر نزد معاويه رفته از او پرسيدند : در پى چه هستى ؟ جوابداد : در پى خونخواهى عثمان . گفتند : كه را مىخواهى قصاص كنى ؟ گفت : على را . پرسيدند : مگر وى او را كشته است ؟ گفت : آرى ، و كشندگانش را پناه داده است : رفتند پيش على ، و گفتهء معاويه را باز گو كردند . گفت : دروغ مىگويد . من او را نكشته‌ام و شما ميدانيد كه من او را نكشته‌ام . برگشتند پيش معاويه . معاويه گفت : اگر به دست خود او را نكشته به عده اى دستور كشتنش را داده است . باز آمدند نزد على . گفت : به خدا نه او را كشتم و نه دستور دادم و نه به آن گرائيدم . آمدند پيش معاويه . او گفت : اگر راست مىگويد انتقام ما را از كشندگان عثمان بگيرد چون آنها در سپاه وى هستند و جزو سربازانش . باز آمدند . على گفت : در هنگامهء آشوبى ، آنان عليه وى قرآن تفسير و استنباط كردند و اختلاف و دودستگى به همين جهت پيش آمد ، و او را در عين اقتدارش كشتند و من بر آنها تسلطى ندارم . آمدند پيش معاويه و جريان را به او اطلاع دادند . گفت : اگر وضع چنان است كه مىگويد پس چرا بدون مشورت با ما و با كسانى كه در اينجا هستند به حكومت برخاسته است ؟ برگشتند نزد على - گفت : مردم با مهاجران و انصارند ، و ايشان در كار حكومت بر مردم و كار دين مردم نمايندهء مردمند . و هم ايشان موافقت نموده و با من بيعت كرده‌اند . و من روا نمىدانم كسى چون معاويه را بگذارم بر امت حكومت يابد و وحدت امت را بگسلد . آمدند پيش معاويه . گفت : پس چرا مهاجران و انصارى كه در اينجا هستند در اين كار شركت نكرده‌اند ؟ برگشتند . على گفت : شركت در بيعت حق بدريان است نه ديگران ، و هيچ مجاهد بدرىيى نيست كه با من نباشد و با من بيعت و موافقت ننموده باشد . بنابراين مبادا او شما را بفريبد و دين و جانتان را تباه گرداند ( 1 ) . در اينجا ملاحظه مىكنيد كه آن تجاوز كار گردنكش سر در برابر حقيقت
هامش
( 1 ) تاريخ ابن كثير 8 / 258 .