آزاد شده در كارى كه صاحبنظران جامعه بر آن اتفاق نظر و تصميم يافتهاند نه تنها دخالتى بى جا و بى مورد بلكه قيام تجاوزكارانه و نافرمانى در برابر امام وقت و مظهر وحدت ملى بوده است . مرگ بر آن كه وحدت ملى مسلمانان را بر همزده و ننگ و نفرت بر آن كه در اركان نظم و حكومتشان خلل وارد آورده است !
پسر هندهء جگرخواره اگر چنان كه ابن حجر ادعا مىنمايد در پى چنگ انداختن بر خلافت نبود پس چرا آن همه تطميع و فريب بخرج مىداد و اعيان و مردان انقلاب را مىخواست با وعدهء استاندارى اين و آن منطقه بفريبد و با خلافت خويش همراه نمايد ؟ ! مىبينيم عمر و عاص را - كه در قتل عثمان دست داشته و تلاشها نموده است - وعده مىدهد كه مصر را به تيول او دهد و به زياد تميمى قول مىدهد اگر به حكومت رسيد هر يك از دو كشور مصر يا عراق را كه بخواهد به او دهد ، لكن تميمى چنان كه خود مىگويد بر راه راست و روشن پروردگار خويش است و شكر گزار نعمتهايش و نه حق ناشناس و نه پشتيبان تبهكاران .
همچنين قيس بن سعد انصارى كه معاويه در نامه اى به وى وعده ميدهد كه حكومت بر عراق عرب و عراق عجم را در صورت چيرگى و رسيدن به حكومت به وى دهد و سلطنت بر حجاز را - تا وقتى بر حكومت باقى است - به كسى واگذارد كه قيس مىپسندد ( 1 ) . حال آنكه قيس بن سعد پيشواى انصار است و انصار در جنگ جمل در حالى كه سراپا آهن بودند فرياد برداشتند كه ما قاتل عثمانيم !
جاى آن نيز هست كه حرفش را به شبث بن ربعى حلاجى كنيم ، آنجا كه گويد : چه مانعى دارد ! به خدا اگر پسر سميه را بدست من بدهند او را نه درازاى قتل عثمان ، بلكه در ازاى قتل ناتل بردهء آزاد شدهء عثمان خواهم كشت ! معاويه كه در شام بود از كجا فهميد و برايش يقين حاصل گشت كه عثمان را و مستخدمش ناتل را عمار كشته است ؟ ! با كدام دليل و مدرك چنين حكمى صادر كرد ؟ ! شايد با اقامهء شهادتى دروغين و افترا آميز از آنگونه كه معمولا در چنين مواردى ترتيب مىداد و سرهمبندى مىكرد ! اگر ادعايش راست باشد و عثمان را واقعا عمار ياسر كشته باشد قابل قصاص و كيفر نخواهد بود زيرا عمار ياسر از مجتهدان
هامش
( 1 ) تاريخ طبرى 5 / 228 .