تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
اثر ترينشان در اسلام است . اينك مردم به دورش متحد گشته‌اند ، و خداى عز و جل هدايتشان كرده تا رائى درست و متين اتخاذ كرده‌اند ، و كسى جز تو و آنها كه با تواند نمانده است . بنابراين اى معاويه ! دست از كارت بردار ، مبادا خدا براى تو و همراهانت روزى چون روز جنگ جمل پيش آورد . معاويه گفت : مثل اين است كه نه براى اصلاح ، بلكه براى تهديد آمده اى . محال است اين اى عدى ! نه به خدا . من پسر حربم و مرا با تهديدات تو خالى نمىشود ترساند . تو از كسانى هستى كه پسر عفان - رضى اللَّه عنه - را به آن سرنوشت دچار كردند و تو از كشندگان او هستى . و در اين آرزويم كه خداى عز و جل ترا به كيفر قتل او به كشتن رساند . . . شبث بن ربعى و زياد بن حنظله به معاويه چنين گفتند : ما براى پيشنهادى آمده‌ايم كه ما را و ترا به صلاح مىآورد ، و تو شروع كرده اى به مثل آوردن . حرفها و كارهاى بى فائده را كنار بگذار و جواب پيشنهادى را بده كه ما و ترا جملگى سود مىدهد . آنگاه يزيد بن قيس چنين گفت : ما فقط براى ابلاغ مطلبى خاص نزد تو فرستاده شده‌ايم و براى اينكه جواب ترا بازبريم . و ما در اين راه از هر چه نصيحت و خير خواهى باشد فرو گذار نخواهيم كرد و از هرچه حجت و دليل عليه تو باشد و آنچه سبب گردد تو به همبستگى و وحدت باز آئى و تصميم همگانى را بپذيرى . رهبر ما كسى است كه تو و مسلمانان به خوبى افتخارات و فضائلش را مىشناسيد ، و گمان نمىكنم بر تو پوشيده باشد كه مردم ديندار و با فضيلت هيچكس را همطراز و در رديف على نمىدانند و قرار نمىدهند و هرگز ترا با او برابر نمىنهند . بنابراين اى معاويه ! از خدا بترس و با على مخالفت نكن ، زيرا به خدا قسم ما هرگز مردى را نديده و نمىشناسيم كه بيش از او پرهيزگارانه عمل كند يا در زندگانى دنيا زاهدتر از وى باشد و بى دلبستگى تر ، يا در احراز همهء خصال ستوده گرانمايه تر از وى . در اين هنگام ، معاويه چنين گفت :