تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
فرود نمىآرد و حاضر به پذيرش تصميم عمومى صاحبنظران جامعه و حاكميت شرعى امام ( ع ) نمىشود پندارى او به تنهائى يا همراه بى سر و پايان شام و سبكسرانى كه دور و برش هستند عهده دار سرنوشت ملت اسلام است و رتق و فتق امور جامعه بدست و به اختيار آنها است و مهاجران و انصار و صحابيان بدرى در نظر وى هيچ ارزش و مقامى ندارند و بيعت و وحدت و اتفاق آراءشان را اعتبارى نيست . مىگويد : « وحدت و تصميم همگانى كه شما به آن مىخوانيد پيش ما است و در اينجا حاصل شده است . اما اطاعت از رهبر شما را ما نمىپذيريم ! » حال آنكه وحدت و تصميم همگانى در مدينه صورت گرفته و بر خلافت امير المؤمنين على بن ابيطالب ( ع ) و اطاعت از وى تعلق يافته است . كسانى با وى بيعت كرده‌اند كه داراى سابقهء درخشان و افتخارات بوده‌اند و صاحبنظران جامعه يعنى مهاجران و انصار و اعيان شهرستانها ، و اجماع و اتفاق آرائى كه در مورد خلافت حضرتش صورت گرفت در تاريخ اسلام بيسابقه بود . اما آن بيعتى كه به زعم معاويه براى او صورت گرفت همداستانى بىسر و پايان شام و آشوب - طلبان و تاجران سياست بود و با وى چنان كه سرورمان قيس بن سعد بن عباده گفته است كسى نبود جز بيابانگردانى كه به اسارت و بردگى مسلمانان درآمده و بعد آزاد شده بودند يا يمنىهائى كه به آن ماجرا كشانده شده بودند ، و با وى - چنان كه پيشتر گذشت - يكصد هزار نفر بودند كه شتر نر را از ماده تميز نمىدادند . بنابراين رأى و اتفاق چنين عناصرى چه اهميت و اعتبارى مىتواند داشته باشد ! و بيعت آنها كه حق را زير پا گذاشته و مبادى اسلام را پس پشت افكنده‌اند چه ارزشى دارد ! پسر زن جگر خوار و دنباله روانش كه هستند تا حق اظهار نظر و رأى در بارهء خلافت اسلامى داشته باشند و از امير المؤمنين بخواهند از حكومت كناره بگيرد و تعيين حاكم را به شوراى مسلمانان واگذارد پس از اينكه اركان جامعه و شخصيتهاى برجستهء اسلامى بيعت نموده و با امام حق - با وجود عدم تمايلش به تصدى حكومت - پيمان خلافت بسته‌اند و چنان اصرار ورزيده و تجمع و همداستانى نموده‌اند كه چون يال شير بر سر وى ريخته‌اند و در آن ميان حسن و حسين پايمال گشته‌اند و جامهء حضرتش بدريده است . پس دخالت آن اسير آزاد شدهء پسر اسير